تاریخ     Tarix
 

تبریز کهن ترین شهر ایران است که در زمانی بسیار دور در پادشاهی « آوان » بخشی از چهار پادشاهی امپراتوری فدرال توْرک ایلام بوده است که با تضعیف امپراتوری ایلام ، از آن جدا شده و ضمیمه ی دولت « ماننا » گردیده است .

در باره ی وجه تسمیه ی تبریز نظرهای بی پایه ی گوناگونی اظهار شده است . یکی این که به آبهای گرم و چشمه های معدنی اطراف تبریز نسبت داده ، دیگری به از بین رفتن تب زبیده همسر هارون الرشید ، خلیفه ی عباسی نسبت داده که این کلمه را از تب به معنی گرمی و ریز به معنی ریختن دانسته اند .

در دنیا سه زبان چینی ، توْرکی و انگلیسی در ابتدا یکی بوده اند که موارد بیشماری از ارکان تک - هجایی مشترک آنها پس از گذشت هزاران سال با کمترین تغییر به جا مانده است . ( گرچه زبان انگلیسی بعد از جدایی از زبانهای چینی و توْرکی ، در ساخت کلمات ثانویه ، پای بندی چندانی به ارکان تک - هجایی زبان مشترک نداشته است . )

🎆🎆🎆🎆🎆

بن « تب » təb یا « تاب » tab در فرهنگ لغت سومری چنین آمده است :
tab :
to be parallel موازی بودن
lie parallel to موازی قرار گرفتن
to double دو برابر کردن ، مضاعف کردن
to twist پیچدار کردن ، پیچ خوردگی
entwine به هم پیچیدن
to link پیوستن ، پیوند
join به هم پیوستن ، یکی شدن
unite یکه ، واحد ، فرد

بن تب یا تاب به صورتهای توْو tov ، تاو tav هم آمده است . حال بن توْو را در زبان چینی بررسی میکنیم :
tóu :
to join up عضوی از ارتش یا ناوگان شدن
put in مداخله کردن ، رساندن
cast در قالب قرار دادن ، به شکل در آوردن
deliver نجات دادن ، رستگار کردن
go to رفتن به سوی کسی یا چیزی
join پیوستن ، یکی شدن
fit in with sth ( smb )
شباهت داشتن با کسی یا چیزی ، سازگار بودن با آن
befor پیش از ، قبل
prior to مقدم ، اولی
top : عالی ، اوج ، بالا
head سر ، اوج ، قله ، عالی
chief رئیس ، پیشرو ، عمده ، مهم
boss رئیس ، ارباب

در توْرکی معاصر کلمه ی تب ، تپ təp هم تلفظ میشود :
تب təb : فعل امر از مصدر تبمک ( فشردن ، فرو کردن )
تپ təp : فعل امر از مصدر تپمک ( فشردن ) ، یک ردیف از بافت قالی یا پود قالی
تاب tab : تاپ ، یافتن ، پیدا کردن ، عبادت ، تپه ، بلندی ، بالا ، جای بالا
با این بن
تاباق : جایی نسبتا همسطح در بالای کمرکوه
تاپێن : عبادت کن
تاپێناق : عبادتگاه
این بن در زبان انگلیسی هم آمده :
top :
سر ، قله ، اوج ، عالی

🎆🎆🎆🎆🎆

بخش دوم کلمه ی تبریز « ری » در فرهنگ لغت توْرکی سومری چنین آمده :
ri :
to affix ضمیمه کردن
cover with پوشاندن با
to found بنیان نهادن
erect بنا کردن
to equip with
مجهز کردن ، سازمند کردن ، آراستن

بن « ری » در کلمات اگری ، ساری نیز به کار رفته
اگری : کج بنا شده
ساری : زرد , زرد رنگ شده ( بن این کلمه در توْرکی سومری sa است که با بن ri به معنی زرد رنگ شده است )
sa :
red , reddish , brown
قرمز ، مایل به قرمز ، قهوه ای ، خرمایی

بن ری در زبان چینی ، lì تلفظ میشود .
lì :
found بنیان نهادن

رکن ری re در زبان انگلیسی به صورت پیشوند برای نشان دادن تداوم ، ضمیمه و یا تکرار عملی به کار میرود که در ابتدای فعل قرار میگیرد . مانند :
reclaim : ادعای مجدد ، تقاضای مجدد

🎆🎆🎆🎆🎆

بخش سوم کلمه ی تبریز « یز » iz است به معنی آتش و درخشش که رکن تک - هجایی آن به صورت « ایس ، ایش ، آذ و اوْت ) نیز آمده است . در فرهنگ لغت توْرکی سومری به شکل iz آمده است .
رکن « یز ، یش ، یس » به صورت « ۆز ، وز » و یا با حذف « ی ، و » به تنهایی به عنوان پسوند به صورت « ز ، ش » نیز به کار رفته و میرود .
اول : درخشیدن
اوللوز : بسیار درخشان ، ستاره
گۆن : خورشید
گۆن + ۆز : گۆننۆز ، خورشید درخشان ، روز روشن
گۆن + ش : گۆنش ، خورشید درخشان

🎆🎆🎆🎆🎆

حال یک بار دیگر اجزای سه بخشی کلمه ی تبریز را مرور میکنیم :
تب təb : فشرده ، پیچیده ، تو در تو ، متحد ، مکان بالا ، مکان مقدس
ری ri : ضمیمه کردن ، ساختن ، بنیان نهادن ، مستحکم کردن ، آراستن
ز z : یز ، درخشش ، شکوه

با توجه به معانی ارکان سه بخشی کلمه ی تبریز میتوان آن را چنین معنی کرد :

۱- مکان مستحکم باشکوه
۲- جایگاه تودرتوی باشکوه
۳- جایگاه مجلل مردان متحد
۴- عبادتگاه مجلل

۱۳۹۹ / ۵ / ۲۱
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، زبان شناس توْرک

منابع :
Elementary Sumerian Glossary
Daniel A Foxvog
لغتنامه ی سومری دانشگاه پنسیلوانیا EPSD
دیکشنری انگلیسی به چینی pelico
دیکشنری انگلیسی به انگلیسی longman
فرهنگ انگلیسی - فارسی آفرین ، دکتر عبدالحسین پاک ، سعید پروین جاه
فرهنگ قاشقایی سؤزلۆگۆ ، اسدالله مردانی رحیمی
فرهنگ جامع ترکی استانبولی به فارسی کیمیا ، جمشید صالحپور
فرهنگ ترکی - فارسی ، بهزاد بهزادی

وجه تسمیه ی تهران

از آنجا که زبانهای توْرکی و چینی بر ارکان اولیه ی تک - هجایی معنیدار قائم هستند ، ریشه و بنیان زبانهای جهان را در این دو زبان میتوان جست . هر لغتدانی که با زبانهای توْرکی و چینی آشنا نباشد و بخواهد در زمینه ی اتیمولوژی ( ریشه یابی لغات ) اظهار نظر کند ، نظرش نمیتواند صائب باشد .

در زبان توْرکی تئه teh یا دئه deh به معنی برگزیدن ، بالابردن ، ممتاز و شایسته و اعجاب برانگیز است .
در توْرکی سومری ریشه ی کلمه به صورت deg آمده :
deg :
to pick up
که به معنی برداشتن ، بلند کردن ، ارتقا دادن ، برکشیدن ، ممتاز و شاخص است .

در زبان چینی بن teh به صورت ti آمده است :
tí :
pick up برگزیدن ، ارتقا دادن
tíhuò :
pick up good
برگزیدن کالا

در استان فارس در کنار جاده ی فیروزآباد - عسلویه در غرب رود دهرم و در شمال غرب احمد آباد ، روستایی است به نام « دهرم » که برگرفته از بن دئه deh است ( به معنی برکشیده ، برگزیده و شاخص ) در دشتی زیبا قرار گرفته است . در بالادست روستای دهرم برای انتقال آب از رودخانه به زمینهای کشاورزی ، در دوره ی تمدن ایلام کانالی از رودخانه منشعب کرده اند به طول چندین کیلومتر که پس از پیمودن زمین کنار رود ، ما بقی مسیر انتقال آب به لحاظ بلندتر بودن از سطح کانال ، تونلی حفر کرده اند که بافت آن کنگلومرا ( شن و قلوه سنگهای فشرده ) است . ارتفاع تونل در ابتدا حدود سه متر و عرض آن نیز آن حدود سه متر است . این تونل چندین کیلومتر ادامه دارد که آب به دشت دهرم سوار می شده است

بخش دوم کلمه ی تهران ، « ران » پسوندی صفت ساز است که به شکل « رام و رم » نیز در زبان توْرکی آمده است که در لغتنامه ی سومری به شکل « را » آمده :
ra :
to hit متاثر ساختن ، ضربت زدن
to strike نفوذ کردن ، گرفتن ، روشن شدن ، ریشه گرفتن
to drive جلو بردن ، راندن ، سخت کوشیدن ، انتقال دادن
beat upon کوبیدن ، تاثیر گذاشتن
to impress متاثر کردن ، تاثیر گذاشتن
بن رام را در بایرام میتوان دید .
بایرام : تحول بزرگ ، انقلاب بزرگ ، جشن بزرگ

بن رام یا رم در کلمه ی رمضان نیز دیده میشود که ضان تغییر یافته زامی ( زامه ) ی سومری است به معنی نیایش
رمزان ، رمضان : نیایش دگرگون کننده ، عبادت تحول آفرین .
zà - mi / me :
praise نیایش ، ستایش ، عبادت

نظیر ساختار تهران را در کلمه ی « سوْهران » در گویش قاشقایی میتوان دید .
سوْهران : پردل ، شجاع
سوْهرانلی نام یکی از تیره های طایفه ی شئش به یلی ( ششبلوکی ) است .

با توجه به دو رکن تیه و ران که در بالا کاملا توضیح داده شد ، تهران را میتوان اینچنین معنی کرد :
تهران : بسیار شاخص ، قرارگاه اعلی ، شهر خاص ، شهر اعجاب برانگیز

۱۳۹۹ / ۶ / ۱۵
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، زبان شناس توْرک

منابع :
Sumerian Glossary , Daniel A Foxvog
دیکشنری چینی به انگلیسی پلیکو
دیکشنری انگلیسی به انگلیسی لانگمن
دیکشنری انگلیسی به فارسی آفرین ، دکتر عبدالحسین پاک و سعید پروین جاه
قرهنگ قاشقایی سؤزلۆگۆ ، استاد اسدالله مردانی
فرهنگ تورکی آزربایجانی به فارسی بهزاد بهزادی

وجه تسمیه ی دنا dena

لاچچین, [02.07.20 10:53]
وجه تسمیه ی دنا dena 🍀🌸🍀

زبانهای توْرکی و چینی کهنترن ، مایه دارترین و قاعده مندترین زبانهای جهان هستند .
این دو زبان ، در زمانی یکی بوده اند که بعد از هم جدا شده اند . دیگر زبانهای جهان ارکان اولیه ی خود را از این دو زبان گرفته اند .

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

کلمه ی دنا کلمه ای توْرکی است . چرا که ساکنان اولیه ی ایران توْرکان ایلام بودند . این نام از آن زمان بدون تغییر به جا مانده است .
دنا dena یا دوْنا dona به معنی منجمد ، بسیار سرد و یخ بسته است .
بن تک - هجایی این کلمه « دوْن » don است که به شکل دوْنگ dong در گویش قاشقایی و زبان چینی کاربرد دارد . کلمه ی « دوْنگ » بنا بر اصل کم - کوشی ، « دوْن » هم تلفظ میشود .
دوْن don : انجماد ، یخ ، سرد

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

کلمه ی دوْنگ dong در زبان چینی همین معنای توْرکی را دارد . در دیکشنری چینی به انگلیسی در باره ی « دوْنگ » چنین نوشته :
dòng :
1- freez یخ بسته ، منجمد
« shuiguän lïe shuï "dòng" le »
The water in the pipes foze .
آب درون لوله ها ، یخ بسته است .
2- jelly ژله ، دلمه
3- feel very cold احساس سرمای سخت
« Duō chuān xié , bie "dòng" zhe le »
Put on more clothes so you don't catch cold .
لباس بیشتری بپوش تا سرما نخوری .

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

با افزدون پسوند به بن « دوْن » don ، دوْنا ساخته شده
don + a : dona
دوْنا به معنی منجمد ، یخ بسته ، بسیار سرد است . کلمه ی دوْنا با تغییر لهجه ، به صورت دنا نیز تلفظ شده و میشود . دنا رشته کوهی از رشته کوه های ایلام ( زاگرس کنونی ) است که به لحاظ یال تقریبی نود کیلومتری و ارتفاع بالایش میتواند رطوبت هوا را جذب میکند . این رشته کوه بزرگ در جنوب غرب ایران قرار دارد که میزان ریزش برف و باران آن بیشتر از نواحی مرکزی ، جنوب و جنوب شرق ایران است . به همین دلیل اکثر مواقع سال پوشیده از برف است .
کلمه ی دیگر با این بن « دوْنگوز » است به معنی گراز ، چرا که گردن گراز قابلیت انعطاف و چرخش را ندارد . از این رو دوْنگوز نامیده شده
دوْنگ dong + وز uz : دوْنگوز doguz ، منجمد ، غیر قابل انعطاف
کلمه ی دیگر با این بن « دوْندورما » dondurma : بستنی

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، زبان شناس ، پژوهشگر ، شاعر ، نویسنده ، منتقد و مترجم توْرک

منابع :
دیکشنری انگلیسی به چینی پلیکو pleco
قاشقایی سؤزلۆگۆ ، تالیف استاد اسدالله مردانی
فرهنگ توْرکی به فارسی استاد بهزاد بهزادی
فرهنگ جامع ترکی استانبولی به فارسی ، تالیف جمشید صالحپور

وجه تسمیه ی زنجان Zəncan

لاچچین, [14.07.20 12:17]
وجه تسمیه ی زنجان Zəncan 🍀🌸 🍀

زبان چینی در شرق آسیا ، زبان توْرکی در آسیای میانه ، غرب آسیا و شرق اروپا و زبان انگلیسی در خاستگاه اولیه اش در غرب اروپا از نظر ارکان تک - هجایی معنیدار ، مشترکات بسیاری دارند .

زنجان zəncan کلمه ای توْرکی و دو رکنی است که برای دانستن معنی آن باید نخست ارکان سازنده ی آن را دانست و بعد با توجه به معنی رکن اصلی و رکن پیوندی ، کلمه ی مرکب را معنی کرد .
زنج + ان : زنجان

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

در زبان توْرکی « زنج zənc » به معنی روح ، جان ، مایه ، شکوه ، عظمت ، شدت ، تداوم ، ادامه و صدای کشدار است .
بن « ان » an به معنی مکان است که به عنوان پسوند برای صفت فاعلی نیز به کار میرود .

« کلمه ی زنج zənc » به اشکال زینج zinc ، زم zəm ، زیم zim ، زنگ zəng ، زینگ zing ، جنگ cəng ، جینگ cing ، چن çən ، چنگ çəng و چینگ çing برای کلماتی که امتداد و تداوم و شدت را تداعی میکنند به کار میرود .
زینج zinc : امتداد و پیوستگی

زمم zəmm : صدای زیر ممتد ، عظمت ، شکوه ( زممێل : ممتد ، باشکوه / چیغا زممیل Çiğa'zəmmıl : معبد باشکوه ، کوشک مجلل )

زام zam : روح ، جان ، تداوم حیات ( زام + ان : زامان zaman ، تداوم زندگی )
زان zan : تلفظ دیگری از جان ، تداوم زندگی ( زانناق zannaq : روح ، جان / زانناق باشێمنان اۆچدۆ : روح از سرم پرید )
zannaq başım,nan üçdü
زیمم zimm : صدای زیر ممتد ( ییرچی یینگ زیممینی چک yirçi,ying zimm,ini çək : با صدای زیر خواننده را همراهی کن )
زنگ zəng : شئیی برای تزیین که نوعی موسیقی آرام ایجاد میکند ، گل استکانی شکل ، شکوه ، جلال ( زنگین zəngin : باشکوه ، پرجلال ، غنی ، پربار ، ثروتمند )
جنگ cəng : درگیر شدن شدید دو نیروی متخاصم با هم
جینگ cing : شدت و اوج هرچیز ( جینگ - ی - ظهر : اوج گرمای روز ) ، صدای زیر ممتد ( قولاغێم جینگێلادی qulağım cingilladı : صدایی در گوشم طنین افکند ) ( با این بن جینگیروْو cingirov ساخته شده به معنی زنگوله که در گذشته بر روی کلاه پسر بچه ها میدوختند )
زینج zinc : سینج ، نوعی آلت موسیقی دو کفه ای که از برخورد دو کفه ، صدای کشداری ایجاد میشود .
چن çən : مه ، ذرات ریز آب متراکم نزدیک به سطح زمین
چنگ çəng : انگشتان دست در حالت جمع شدن و پیوستگی
چینگ çing : ناله و زوزه ی ممتد سگ
( انیگ چینگیللادی ənig çingilladı : توله سگ ناله کرد )

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

کلمه ی زنج zənc در زبان انگلیسی به شکل zing آمده به معنی جیغ ، شدت ، قدرت ، انرژی ، گرمی ، شدید ، تندرو ، روح و جیغ کشیدن
zing :
the quality of being full of energy or state

کلمه ی زنج در زبان چینی به شکل zāng , càn و چیانگ qiáng آمده
càn :
good زیبا ، ممتاز
right صحیح ، پیراستن
zāng :
to make up درست کردن ، آراستن
qiáng :
strong محکم ، سخت ، نیرومند
powerful قدرتمند

بن « آن » an در زبان چینی هم برای مکان به کار میرود .
ān :
place مکان

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

با توجه به معنی بن زنج در زبانهای توْرکی ، چینی و انگلیسی ، میتوان معانی زیر را از کلمه ی دو رکنی زنجان استنباط کرد :

زنجان zəncan : جایگاه مجلل ، جایگاه باشکوه ، سرزمین غنی ( به خاطر وجود معادن و منابع طبیعی فراوانش ) ، سرزمین مردان مقاوم ، جایگاه بسیار مستحکم و سرزمین بسیار زیبا

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

کلمات ساخته شده با بن زنج

زنجیر zəncir : زنج + یر ( پسوند شخص یا شئی ) : طنابی که با حلقه های فلزی به هم پیوسته
زنجیره zəncirə : زنج + یر + ه ( پسوند صفت فاعلی در زبان توْرکی ) ، نوعی حشره که به انگلیسی cicada و به فارسی جیرجیرک میگویند . این حشره به وسیله ی ماهیچه های شکمی ، لایه های شکم را به هم میمالد و صدای ممتدی تولید میکند .
زنجیران Zancian : مکان باشکوه ، جایگاه مجلل ، نام مکانی در جوار کارخانه قند فیروزآباد در مسیر شیراز به فیروزآباد که مرتع و مزرع آن قبلا متعلق به مختارخان گرگین پور از بزرگان ایل قشقایی بود .

الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، زبان شناس توْرک

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀

منابع :
دیکشنری انگلیسی به چینی pleco
دیکشنری انگلیسی به انگلیسی لانگمن
دیکشنری انگلیسی به فارسی آفرین ، دکتر عبدالحسین پاک و سعید پروین جاه
دیکشنری توْرکی استانبولی به فارسی کیمیا ، جمشید صالحپور
دیکشنری توْرکی آزربایجانی به فارسی ، تالیف بهزاد بهزادی
دیکشنری قاشقایی سؤزلۆگۆ ، تالیف اسدالله مردانی رحیمی
ریشه یابی وازگان فارسی ، ترکی ، عربی ، تالیف اسدالله مردانی رحیمی

وجه تسمیه ی « اوْغوز »

لاچچین, [06.05.20 20:26]
وجه تسمیه ی « اوْغوز »

اوْغوز خان پدر توْرکها و ترکمنها است که در توْرکی استانبولی oğuz kağan ، در ترکمنی oguz han ، در توْرکی آزربایجانی oğuz xan نامیده میشود .

در افسانه ها آمده که اوْغوزخان در شیر خوارگی پدر و مادر خود را از دست میدهد و تک و تنها در دره ای میماند که گرگی از جنس « بوْز - قورد » ( گرگ خاکستری ) طفل را می یابد و با دادن شیر خود ، او را از مرگ نجات میدهد . با زنده ماندن اوْغوز خان ، نسل توْرکها از نابودی نجات پیدا میکند .

در باره ی وجه تسمیه ی اوْغوز خان نظریه های مختلفی ارائه شده است :

دانشمندی به نام مارکوارت عقیده دارد که اوْغوز از دو بخش « اوق + اوز » ترکیب شده که اوق به معنی تیر و اوز به معنی انسان ، فرد و شخص است که با این تعریف اوْغوز به معنی شخص تیرانداز است . این تعریف را صاحب نظران نپسندیدند .

د . سینیور اوْغوز را با کلمه ی اؤکۆز به معنی گوساله ی نر مرادف میگیرد . در زبان توْرکی اوْغوز به معنی گوساله ی نر نیز نیامده است .

نمت این کلمه را از دو جزو « اوغ به معنی قبیله و وز پسوند جمع » میداند که با این تحلیل اوْغوز را به معنی قبیله ها پنداشته است .

از آنجا که زبان توْرکی نسبت به دیگر زبانها ، بیشترین ذخیره ی زبانی را در گویشهای مختلف خود دارد ، کسی میتواند در خصوص ریشه یابی کلمات توْرکی و معانی آنها صاحب نظر باشد که بر زبان توْرکی از گذشته تا حال احاطه داشته باشد .

در لغتنامه ی توْرکی سومری تالیف دانیل آ فاکس واگ در باره ی رکن اصلی این کلمه ( اوگ ) یا اوق چنین آمده است :
ug :
awe هیبت ، ترس
awesome vision تصور ترس آور ، منظره ی ترس آور
sight قدرت دید ، بینش

مورد دیگر در همان جا « اوگا » آمده که آن نیز چنین تعریف شده :
u - ga : awesome , awe inspiring
به معنی ترس رغبت برانگیز ، هیبت الهام بخش

بخش دوم کلمه « اوز » پسوند صفت ساز است که به شکل « از » نیز در پسوند کلماتی مانند دایاز ، آیاز ، قوْتاز آمده . این پسوند با توجه به قانون هماهنگی اصوات ، به صورت « اۆز ، ایز ، اێز » هم می آید . نظیر :
قود qud : بر آمده
قود qud + وز uz : قودوز quduz ، برجسته
اۆج üc : انتها یا ابتدای چیزی
اۆج üc+ ۆز üz : اۆجۆز ücüz ( اوجوز ) ارزان
آز az : جای بلند ( دیوان اللغات الترک )
آز az ( əz ) + یز iz : آزێز azız ، ازیز əziz ، بلند مرتبه ، والا

بن « اؤگ » در توْرکی باستان به معنی خرد ، دانش و بینش آمده که با توْرکی سومری در معنی بینش و دانش ، مشترک است . این بن با پذیرفتن پسوند آ در دیوان اللغات الترک به صورت öga آمده ، لقبی که به افراد محترم و خردمند داده میشد .
هم اکنون مصدر بن اؤگ به صورت « اؤگرنمک » به معنی یاد گرفتن و به ذهن سپردن به کار میرود .
دیگر این که با افزودن پسوند به بن اصلی ، اؤگۆد به کار میرود به معنی سخن عقلانی ، پند و اندرز .

با توجه به لغتنامه ی سومری تالیف دانیل آ فاکس واگ و دیوان اللغات الترک که هر دو از منابع معتبر توْرکی قدیم هستند ، و وجود مصدر اؤگرنمک و کلمه ی اؤگۆد به معنی سخن خردمندانه برای اندرز به دیگری که در حال حاضر کاربرد دارد ، معقولترین ، مستدلترین و مستندترین تفسیر از اوْغوز « خردمند _ پر هیبت » است .

الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، زبان شناس ، پژوهشگر ، شاعر ، نویسنده ، مترجم و منتقد توْرک

منابع :
Elementary Sumerian Glossary
Daniel A Foxvog
دیوان اللغات الترک ، شیخ محمود کاشغری
قاشقایی سؤزلۆگۆ ، استاد اسدالله مردانی رحیمی

وجه تسمیه #قزوین

🔴 وجه تسمیه #قزوین (Qaz oyunu) در دیوان لغات تورک محمود کاشغری
🔺 همچنین گفته میشود نام قزوین از قوم کاسپی گرفته شده که پیش از تهاجم آریایی ها(هندوها) در منطقه میزیسته‌اند و پیرو چندخدایی بوده‌اند.

@qazvinturklari

🔴 اسامی اشخاص که از کاسپی‌ها باقی مانده‌اند1⃣ :
🔺 آتارلی:نام شخص در کاسپی‌ها. در تورکی کنونی اوتار، اؤروش و اوتلاق خوانده میشود.نام اِتار در گذشته بین تورکان قاراقالپاق رایج بوده است.همچنین اسامی اوتار در گرجی و آدوریان در ارمنی از این ریشه‌اند.آتارلی به معنی اوتارلاری(علفزارهایشان) است.چیزی که این احتمال را قوت میبخشد این است که کاسپی‌ها مردمانی دامدار بودند و دارای گله‌های گاو نر و اسب بوده و علفزار از اهمیت(قداست) برای این قوم برخوردار بوده.
🔺دارغا: نام شخص در کاسپی‌ها.در تورکی کنونی با تاراق(داراق) و یا تورآغای(شانه به‌سر) ارتباط تنگاتنگ دارد.در بین سکاها نیز نام تارگیتای و در مغول ها نام‌های تارکا و تاراغای به چشم میخورند.
🔺بارباری:نام شخص در کاسپی‌ها. از ریشه کلمه بار(وار) به معنی داشتن و تکرار دوباره آن نشان از مالکیت و قدرت فرد داشته و بیانگر آرزوی پدر و مادر هنگام تولد فرزند است.از نظر ساختار با نام بارچین که در گذشته در بین تورکان اویغور رایج بوده مقایسه می‌شود.
❇️ منابع: Радлов В. В. Опыт словаря тюркских наречий, т. I—IV , III, I, 854, Elian, XVII, 17


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین ۱۴۰۴ یازار 
یادداشت لاریز، فیکیرلریز و اورک یازیلاریزی بوردا یازین و یایین؛ ایسته دیگیز فیکیرلری تعقیب ائدین و گونده لیک بحث لره قاتیلین. : Orkhon