تاریخ     Tarix
 

آراکل تبریزی و کور اوغلو : بکوشش آذربایجانی


آراکل تبریزی، کشیش و مورخ عصر شاه عباس صفوی (متولد 1590 در تبریز) معاصر با جنبش کوراوغلی است و از کوراوغلی گزارش های تاریخی مستندی در کتاب خود با عنوان" کتاب تاریخ آراکل تبریزی" نوشته است. آراکل تبریزی می نویسد که کوراوغلی رهبر دهقانان شورشی جلالی بود. جلالی ها به گفته آراکل تبریزی در زمان سلطان احمد یکم (متولد 1590)، شاه دوازه ساله عثمانی و همزمان با مرگ دو برادر سلطان احمد یکم با نامهای شاهزاده محمود و شاهزاده عثمان سر به شورش برداشتند. آراکل می نویسد شاه جوان بود و بین شاهزاده ها و دربار اتحاد و همدلی وجود نداشت و در همان حین شاه عباس عثمانی ها را در تبریز و نخجوان و ایروان شکست داده بود و عثمانی ها به خاطر جنگ با کوراوغلی تضعیف شده بودند و قادر نبودند نیرو و کمک به عثمانیان برای جنگ با شاه عباس بفرستند. آراکل می نویسد:
կարգեցին, հասակով տասներկուամյա պատանի էր. թագավորը նոր էր և այն էլ պատանի: Նաև՝ իշխանները միմյանց հետ սեր ու միաբանություն և թագավորի տան հետ մտերմություն չունեին, այլև ապստամբ ջալալիները24 շատ ու շատ էին վեր կացել երկրի մեջ, որոնք ավերում էին թագավորի քաղաքներն ու երկրները։
ترجمه انگلیسی:
He was twelve years old. the king was new and so young. Also, the princes had no love and unity with each other and with the king's house, but the rebellious Jalalis had risen to the ground, destroying the king's cities and lands. They were busy with it, so they couldn't help the troops in Yerevan
ترجمه فارسی:
او (سلطان احمد یکم) دوازده سال داشت. شاه جوان و تازه به قدرت دست یافته بود (یعنی سال 1603 میلادی) . بین شاهزادگان و دربار دوستی و اتحاد وجود نداشت . اما شورشیان جلالی (کوراوغلی) قیام کردند و شهرها و زمین های شاه را نابود ساختند. شاه با شورش جلالی ها درگیر شده بود و نمی توانستند کمکی به ایروان (برای جنگ با شاه عباس)بفرستند

آراکل تبریزی نام رهبران جلالی که در ایروان، کاربی، کوتیاک، آبوویان، اخالتیسخه، کوه های گقام و غیره حاکمیت داشتند یک به یک برشمرده است که نام یکی از این رهبران، کوراوغلی است. آراکل تبریزی در مورد کور اوغلی می نویسد:
Քոռօղլին, այս այն Քոռօղլին է, որ շատ երգեր է ասել, որ այժմ աշուղները երգում են
ترجمه انگلیسی:
Koroghli, this is Koroghli who has said many songs that now the ashughs are singing
کوراوغلی، این همان کوراوغلی است که اشعار زیادی خوانده است و حال توسط آشیق ها شعرهای کوراوغلی نواخته می شود

آراکل تبریزی می نویسد که اطلاعات من از جلالیان دقیق است چون با چشمان خودم شاهد و ناظر آنها بوده ام

آراکل تبریزی نام یکی از همرزمان و دوست صمیمی کور اوغلی را چنین ثبت کرده است:
Գզիրօղլի Մուստաֆա բեկը հազար մարդով, սա և Քոռօղլուն ընկեր է, որին շատ տեղերում երգերի մեջ [Քոռօղլին] հիշատակում է
ترجمه ی انگلیسی:

Giziroglu Mustafa Bey with a thousand people, this and Koroglu is a friend whom he mentions in many places [Koroglu].
(نام یکی دیگر از رهبران جلالی)گیزیر اوغلی مصطفی بی با هزاران نفر سرباز می باشد. گیزیر اوغلی و کور اوغلی دوست صمیمی هستند و در بسیاری جاها کوراوغلی از وی نام می برد

آراکل تبریزی نام ترکی برخی از رهبران جلالی ایروان را چنین ثبت کرده است:
Koroghli = Քոռօղլին
کور اوغلی به ترکی یعنی فرزند کور

Giziroglu Mustafa Bey = ԳզիրօղլիՄուստաֆա բեկը
اوغلی به ترکی یعنی فرزند ، بیک به ترکی یعنی بزرگ، نام قوم بایات و واژه ی مغولی بای و رهبر ترکان آوار در قرن 6 میلادی بایان از همین ریشه ی بای است


Zara Yazichi (1598(1598 = Ղարա Յազիչին
یازیچی به ترکی یعنی نویسنده

Kosa Safar(1599) = Քոսա Սաֆարը
کوسا به ترکی یعنی صورت بی مو
Manoghli = Մանօղլին
اوغلی به ترکی یعنی فرزند


Gharaghash = Ղարաղաշը
قاراقاش به ترکی یعنی سیاه ابرو

Zanpolatoghli = Ջանփոլատօղլին
پولاد اوغلی یعنی فرزند پولاد

Tanang Tanimaz = Թանղրի Թանիմազը
تانیماز به ترکی یعنی نمی شناسد

Gokapakhan = Գոկապախան
گوک به ترکی یعنی آسمان


Hussein Pasha (1595) = Հուսեյին փաշան
پاشا از ریشه ی ترکی باشا به معنای سر است

Ahmad Pasha((1601 = Ահմադ փաշան
پاشا از ریشه ی ترکی باشا به معنای سر است

Mahmoud Pasha = Մահմադ փաշան
پاشا از ریشه ی ترکی باشا به معنای سر است

Ali Pasha = Ալի փաշան
پاشا از ریشه ی ترکی باشا به معنای سر است

Injagh (Inchea Agha) )1604) = Ինջաղան
اینجه واژه ای ترکی به معنای ملایم و نازک و کوچک است. آقا واژه ای ترکی به معنای سرور و ارباب و صاحب است

tavul(1593) = Թավուլը
تولی خان نام فرزند چنگیزخان است. همچنین تولی نام شهری در ازبکستان است

Topal Osman Pasha = Թոփալ Օսման փաշա
توپال به ترکی یعنی پای لنگ، پاشا از ریشه ی ترکی باشا یعنی سر است.

ترکان آذربایجان : بکوشش آذربایجانی

ترکان آذربایجان و تبریز در سفرنامه ی اوژن فلاندن

اوژن فلاندن (متولد 1809 میلادی)، دیپلمات فرانسوی در کتاب "ووییج این پرس" یعنی "سفر به پرشیا" در مورد زبان مردم تبریز و آذربایجان می نویسد:

j' ai dit que tabriz et ses environs etaient habites par les tribus turques auxquelles fut donne le nom de kizil - bach. de la reunion de ces diverses populations d'origine turcomane , il resulte que , dans i'azerbaijan, la langue la plus generalment usitee n'est point le persan. c'est une sorte de dialecte qui tient a' la fois du djagatai, ou langue turcomane, et du turc parle a stamboul ou dans l'anatolie, ce langage s'etend jusqu'a Teheran. ou il se mele au persan, avant de disparaitre completement , en descendant vers le sud ou le farsi , c'est - a' - dire le persan pur, est exclusivement usite.

ترجمه انگلیسی:

I have said that Tabriz and its environs were inhabited by the Turkish tribes, to which the name of Kizilbach was given. From the meeting of these different populations of Turkoman origin it follows that in the Azerbaijan the language most commonly used is not Persian. it is a kind of dialect which is at once a djagatai, or turcoman language, and Turkish spoken in Istanbul or in Anatolia, this language extends as far as Teheran. or it mingles with Persian, before disappearing completely, while going down to the south or Farsi, that is to say the pure Persian, is exclusively used.

ترجمه فارسی:

قبلا گفته ام که در تبریز و اطراف آن اقوام ترک سکونت دارند (به عنوان مثال، در صفحات قبل از ترکان ماکو و خوی و غیره نوشته ) که به قزلباش موسوم هستند. از اختلاط این ملتهای مختلف ترکمن الاصل این نتیجه حاصل می شود که زبان عمومی مورد استفاده در آذربایجان فارسی نیست. (حسین نور صادقی مترجم مغرض یا بی دقت سفرنامه اوژن فلاندن در تحریف نوشته اوژن فلاندن نوشته که "زبان عمومی فارسی(؟؟) در همه جای این محل (آذربایجان) حکمروا نگشته" ). زبان آذربایجان نوعی لهجه جغتایی یا زبان ترکمنی و همچنین ترکی صحبت شده در استانبول یا آناتولی است. این زبان (آذربایجانی) تا تهران گسترش دارد. این زبان با فارسی می آمیزد تا اینکه بالاخره حین رفتن به سمت جنوب یا مناطق فارسی زبان کاملا ناپدید می شود. یعنی مناطقی که کاملا فارسی سره و خالص در آنها صحبت می شود

اوژن فلاندن در مورد زنجان می نویسد:

اهالی زنجان همه ترک نژاد و سخت انقلابی و سرکشند

فلاندن می گوید اهالی زنجان در مقابل ظلم سر فرود نمی آورند و بسیار متهور و شجاع هستند و انقیاد را نمی پذیرند

اوژن فلاندن نام رودخانه قزل اوزن و کوه قافلانکوه (در شهرستان میانه که در زمان فلاندن میانه 700 خانوار بود ) را به صورت:

Kaplan-khou

Kisil ouzen

ثبت کرده است.

کاپلان به ترکی یعنی ببر. شرق شناسی به نام ژان دیولافوا در کتابش نام این کوه را "کوه ببر" ثبت کرده است. نام روستای قپلانتو در سقز و بخش زیویه از این ریشه است

متاسفانه کتابهای با اهمیت و تاریخی توسط مشتی مترجم مغرض و جاهل و ناآشنا با فرهنگ بومی تحریف و مسخ شده است. مثلا اوژن فلاندن در نزدیکی تبریز از محلی به نام :

barendj

و

seid - kent

نوشته که همان بارنج و سید کند (کند یعنی روستا) امروزی است. مترجم آنها را به صورت برانژ و سیدکن ترجمه کرده.

لازم است کتابهای تاریخی توسط متخصصین تاریخ و جغرافیا و فرهنگ بومی ترجمه شود.

ترکان آذربایجان : بکوشش آذربایجانی

ترکان آذربایجان در نوشته های پیر ژوبر، دیپلمات فرانسوی (متولد 1779 میلادی)

پیر ژوبر، دیپلمات فرانسوی، متولد 1779 میلادی، در کتاب " مسافرت به ارمنستان و ایران" در مورد خوی می نویسد:

"جمعیت این شهر (خوی) تقریبا 25 هزار نفر است و اصلا به قول خودشان از نژاد تاتارند و به همین مناسبت این قسمت ترکستان ایران نامیده شده.

پیر ژوبر می نویسد:

مهمترین قبائل ترک زبان عبارتند از : افشار، قاجار، ترکمن، بیات، طالش، قراچورلو، قرا گوزلو (چشم سیاه) ، و شاهسون (شاه دوست)

افشارها در سلماس و ارومیه و تبریز که در آذربایجان واقعست همچنین در حوالی قزوین و سلطانیه و زنجان و قم و کاشان واقع در عراق عجم و حوالی دامغان و مشهد که در خراسان واقعست متوطن می باشند.

ایل قاجار در نزدیکی تهران و ایروان همچنین در مازندران و خراسان و بین هرات و ماوراء النهر اقامت دارند.

ترکمانان در نواحی بین سواحل جنوب شرقی بحر خزر و دره بخارا ماوی دارند و از ایشان در آذربایجان و فارس نیز دیده می شود.

بیات ها در اطراف نیشابور، تهران و شیراز مسکن دارند

ایل طالش و قراچورلو در مازندران و قرا باغ که ایالتی بین رود ارس و کر است ساکنند. قراگوزلو ها در نزدیکی همدان و شاهسون ها در اطراف اردبیل متوطن هستند

پیر ژوبر در مورد نام قافلانکوه و ترکان آق کند میانه می نویسد:

Ak-Kend est sur la ligne des montagnes nommees Caplan-Kouh, qui separent I'lrac persique de I'Aderbaidjan; on n'y parle que le turk.

ترجمه انگلیسی:

Ak-Kend is on the line of mountains called Caplan-Kouh, which separate the Persian land from Aderbaidjan; we only speak turk.

ترجمه فارسی:

آق کند در رشته کوه های کاپلان کوه (مترجم کتاب محمود هدایت با بی دقتی نام ترکی کاپلان کوه در نوشته ژوبر را به صورت قافلانکوه ثبت کرده است. در نوشته های تاریخی ثبت صحیح نامها بسیار با اهمیت است) واقع شده است که عراق عجم را از آذربایجان جدا می سازد. تنها به زبان ترکی با آنها می توانیم صحبت کنیم

پیر ژوبر جمعیت غیر کوچ نشین آذربایجان را در زمان فتحعلی شاه قاجار 1400000 نوشته است. جمعیت ترکان کوچ نشین و ایلاتی را 420 هزار نفر نوشته است. به نوشته ژوبر در ایران عصر فتحعلی شاه 70 هزار ارمنی، 88 هزار کرد، 130 هزار عرب، 124 هزار لر، 20 هزار گبر یا زرتشتی، زندگی می کردند. کل جمعیت ایران 6562000 نفر بود که از این رقم 5720000 غیر ایلاتی و 762000 نفر زندگی ایلاتی داشتند.

ژوبر در مورد مفهوم ناسیونالیستی "پرشین" نزد ساکنان "پرشیا" می نویسد :

S'il est interroge sur son pays, il ne dit pas:« Je suis Persian », cette denomination generale etant inconnue en Perse; mais il dit: “ Je suis Afchar, Zend ou Bakhtiari», selon la tribu a laquelle il appartient.

ترجمه انگلیسی:

If he is asked about his country, he does not say: "I am Persian", this general name being unknown in Persia; but he says: "I am Afchar, Zend or Bakhtiari", depending on the tribe to which he belongs.

ترجمه ی فارسی:

اگر از او درباره کشورش می پرسیدند او نمی گفت من یک پرشین هستم (محمود هدایت، مترجم کتاب به خطا واژه "ایران" را جایگزین "پرشین" کرده است). این نام کلی پرشین در پرشیا ناشناخته است. او در پاسخ بسته به قومی که متعلق به ان است، می گفت من افشار هستم. من زند هستم. من بختیاری هستم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم اسفند ۱۴۰۳ یازار 
یادداشت لاریز، فیکیرلریز و اورک یازیلاریزی بوردا یازین و یایین؛ ایسته دیگیز فیکیرلری تعقیب ائدین و گونده لیک بحث لره قاتیلین. : Orkhon