تکم فولکلوری
تكم چي
بشارت دهندگان نوروز
آيين تکم (تکم خواني و تکم گرداني) عمري دراز در خطه آذربايجان(آذری بایجان) دارد و متاسفانه مثل اکثر آيينهاي اصيل در حال فراموشي است.

وقتي صداي تکم چي ها با زبان شيرين و آهنگين در شهر و روستا مي پيچيد، به مردم نويد آمدن بهار را مي دهدتکم خوان ها معمولا از کوهستانها مي آيند و اشعاري را درباره نوروز ، زايشو نوزايش مي خوانند و علامت مشخصه آنها نيز همين بز تزيين شده و تکم است.
بز در تاريخ خاورميانه و در تاريخ ايران زمين(آذربايجان) در اکثر داستانها آمده و يکي از اساسي ترين مولفه هاي اسطوره اي و به معني برکت و زايش است و بر اساس تصاوير به دست آمده از دل غارها ، در دوران قبل از شهرنشيني هم اهميت آن شناسايي شده بود.

انسان عهد باستان براي رسيدن به پاسخها و غلبه بر ترس خود هميشه در ارتباط با اسطوره ها، آيين هايي را انجام مي داده که آيين تکم خواني نيز يکي از اشکال نمايشي آن در منطقه آذربايجان محسوب مي شود.
تکم آييني است که چند روز مانده به چهارشنبه سوري اجرا مي شود. بر اساس رسمي ديرين در خطه آذربايجان در اسفندماه هر هفته جشني براي استقبال از بهار بر پا مي شود و معمولا مردم اين جشنها را از اولين چهارشنبه اسفند معروف به ”يالانچي چرشنبه“ (چهارشنبه دروغکي) شروع مي کنند.
دومين چهارشنبه که به ”خبرچي“ است ، سومين چهارشنبه نيز ”کول چرشنبه“ (چهارشنبه خاکستري) و چهارمين چهارشنبه نيز ”گول چرشنبه“ (چهارشنبه گل) گفته مي شود.
تکمچي ها و تکم گردانان در بين دو چهارشنبه آخر يعني کول چرشنبه و گول چرشنبه مي آيند و اشعارشان را خوانده و مژدگاني آمدن عيد و فرا رسيدن نوروز را مي گيرند.

چندي از اشعار تكم چي:
جناب جبرئيل نامه گتوردي
گتور جگين پيمبره يتوردي
مبارک قوللارين گويه گوتوردي
سيزون بوتازه بايراموز مبارک
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارک
ترجمه: جناب جبرائيل نامه آورد / به محض آوردن به پيامبر رسانيد / پيغمبر
هم دستهايش را بر آسمان برداشت که / اين عيد تازه تان مبارک باشد / ماهتان
، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارک باد /
*****
اميرالمومنين تخته چخاجاق
يزيدون بوينونا نوخدا وراجاق
شيرين شربت سو يرينه آخاجاق
سيزون بوتازه بايراموز مبارک
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارک
ترجمه: حضرت اميرالمومنين ، به تخت ولايت خواهد نشست / و برگردن يزيد
افسار خواهد بست / و به جاي آب در رودها شربتهاي شيرين جاري خواهد شد /
اين عيد تازه تان مبارک باشد / ماهتان ، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارک
باد /
*****
بيزيم يرده يومورتاني يويارلار
انوني دونوب يددي رنگه بويارلار
يددي سينده تحويل اوسته قويارلار
سيزون بوتازه بايراموز مبارک
آيوز ، ايلوز ، هفتوز گونوز مبارک
ترجمه: / درسرزمين ما تخم مرغ را مي شويند / و آنرا به هفت رنگ مي آرايند /
و هر هفت تا را در سفره عيد مي گذارند / اين عيد تازه تان مبارک باشد /
ماهتان ، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارک باد /
*****
به کسي که تکم را مي رقصاند "تکم چي" مي گويند که اشعار مخصوص تکم را با آهنگي خاص مي خواند.
تکم به خودي خود شايد فاقد ارزش باشد ولي افرادي که به آنها تکم خوان و يا
تکم گردان مي گويند با خواندن اشعار متناسب با عيد و زندگي روزمره مردم به
آن هويت خاصي داده اند.
تکم خوان ها معمولا از کوهستانها مي آيند و اشعاري را درباره نوروز ، زايش
و نوزايش مي خوانند و علامت مشخصه آنها نيز همين بز تزيين شده و تکم است.
بز در تاريخ خاورميانه و در تاريخ ايران زمين در اکثر داستانها آمده و يکي
از اساسي ترين مولفه هاي اسطوره اي و به معني برکت و زايش است و بر اساس
تصاوير به دست آمده از دل غارها ، در دوران قبل از شهرنشيني هم اهميت آن
شناسايي شده بود.
انسان عهد باستان براي رسيدن به پاسخها و غلبه بر ترس خود هميشه در ارتباط
با اسطوره ها، آيين هايي را انجام مي داده که آيين تکم خواني نيز يکي از
اشکال نمايشي آن در منطقه آذربايجان محسوب مي شود.
تکم خواني يک نمايش عروسکي و يکي ازشاخه هاي فرهنگ شفاهي ماست که اگر
ناديده گرفته شود به معني ناديده گرفتن و پشت سر گذاشتن ميراث فرهنگي خود
ماست و نخستين نتيجه آن ، اين خواهد بود که نسل آينده جاي پاي محکمي براي
گذاشتن نخواهد داشت.
معمولاً آيينهاي نمايشي از جوامع کشاورزي نشأت مي گيرند و به همين علت بسيار با طبيعت همگون بوده و با صفا هستند.
آيين تکم خواني هم که از جامعه روستايي و کشاورزي خطه آذربايجان سرچشمه
گرفته، متاسفانه با پيشرفت علم و تکنولوژي، صنعتي شدن و گسترش شهرنشيني و
در نهايت به علت فراهم نبودن بستر ارايه آن عقب نشيني کرده و در حال
فراموشي است.
تکم گردانان مثل کساني هستند که در دوره هخامنشيان دعا مي کردند و از پادشاه هدايايي مي گرفتند.
تکم گردانان که مژده بهار را مي دهند، مژدگاني مي گيرند.
آنها به اين مژدگاني ”پاي“ يا سهم مي گويند و گرفتن آن را حق خودشان مي دانند.
آيين تکم گرداني با ارزش گذاري مجدد، بازشناسي و کاربردي کردن آن قابل
احيا و گسترش است ولي لازمه اين امر آن است که متصديان امر فرهنگ احياي آن
را براي خود وظيفه دانسته و فقط در روزهاي نوروز به فکر احيا و استفاده از
اين آيين نيفتند.
اين عروسک شادي بخش مي تواند همراه با شادي ها و غصه هايمان و با نگاهمان به جامعه همراه شده و ما را ياري کند.
وقتي فرزندان ما تکم را نبينند و صداي پاي چوبي آن را نشنوند و آن متلک
هايي را که تکم گردانان مي گويند، نشنوند، گنجينه خاطراتشان پر نخواهد شد
و انتظار ما از فرزندانمان براي مقابله با ساير فرهنگها ، به دور از
واقعيت هاي موجود خواهد بود.
* آذين بندي تکم *
تکم يک عروسک چوبي است که به قطر حدود 4 سانتيمتر ، طول 25 و عرض 12 الي
15 ساخته مي شود و آن را آذين مي کنند، اين عروسک خاص مراسم نوروز در خطه
آذربايجان است.
روي اين عروسک چوبين را با مخمل يا پارچه هائي به رنگ قرمز مي پوشانند و
روي اين پارچه را نيز با پولک، زنگوله ، سکه و نيز پارچه هاي الوان و حتي
آئينه تزيين مي کنند.
تکم با قطعات پارچه اي رنگي آذين بندي شده مانند گلهاي بهاري است که هر رنگ و گل اين تکم معناي خاص خود را دارد.
رنگ سرخ به معني شادي و نشاط است.
اين رنگ در فرهنگ آذربايجان خيلي مورد استفاده قرار مي گيرد و به طوري که
حتي لباس عروسهاي اين خطه در سالهاي نه چندان دور سرخ رنگ بوده است.
گاهي تکم برخي از تکم چي ها به جاي بز شتر است و شعرهايشان نيز با همين تغيير شکل تکم عوض مي شود مثلاً:
آق دوه نين گوزلري
يره گلمز ديزلري
بو ايامين قيزلاري
کبين کسر اوزلري
پس تکمچي ها گاهي به جاي بز ، از شتر نيز استفاده مي کردند.
چون اينها همه از نشانه هاي زندگي در طبيعت است و هر کدام از اين حيوانات نيز به عنوان سمبلي از زندگي محسوب مي شوند.
* اشعار تکم خواني *
مهمترين بخش آيين تکم گرداني خواندن اشعار آن است. نمايش هاي آييني ساختار
نمايشي محکمي ندارند و ساختار نمايشي آنها بسيار ساده، صميمي و روان بوده
و بيشتر بيانگر مفاهيم انساني عصر خودشان است.
اين نمايش ها به احتمال زياد ادامه همان سرودهاي ايران باستان هستند که
مربوط به دوره هخامنشيان و قبل از آن است که به مرور زمان با تغيير شکل به
ما رسيده است.
اشعار تکم خواني از نظر ساختاري جزو ترانه هاي عاميانه محسوب مي شود.
اوزان و هماهنگي آن با توجه به نياز و مقتضيات زمان جابجا و عوض مي شود و
هر تکمچي يا تکم گردان با آزادي کامل اشعار اين آيين را عوض کند.
در اشعار تکم خواني گاهي اشعار مذهبي نيز به چشم مي خورد. اين اشعار بر
اساس مستندات موجود از زمان صفويه که بنيانگذار شيعه در ايران هستند وارد
اين آيين شده و اغلب در سالهايي که ايام نوروز با مناسبتهاي مذهبي همزمان
مي شود از اين اشعار مذهبي استفاده مي شود.
تکمگردانها اين گونه آواز سرميدهند:
بو تکه اويون ائدر
قوردونان قول بويون ائدر
يغار ايرانين دويوسون
چه پيشينين تويون ائدر
ترجمه: / اين بز نر بازي ميکند / با گرگ همراهي ميکند / و دست برگردن او
مياندازد / محصول برنج کل ايران را جمعآوري ميکند / و براي بزغالهاش
جشن عروسي به پا ميکند/
*****
بو تکه آختاتکه
بويونوندا وار نوختا تکه
گاه قول اولار ساتيلار
گاهدا چخار تاختاتکه
ترجمه: / اين بز نر ، بز نر اخته است / طنابي بر گردنش بسته شده است / گاه
غلام و برده ميشود و به فروش ميرسد / و گاه پادشاه ميشود و بر تخت
سلطنت تکيه ميدهد /
*****
جناب جبرئيل نامه گتوردي
گتور جگين پيمبره يتوردي
مبارک قوللارين گويه گوتوردي
سيزون بوتازه بايراموز مبارک
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارک
ترجمه: جناب جبرائيل نامه آورد / به محض آوردن به پيامبر رسانيد / پيغمبر
هم دستهايش را بر آسمان برداشت که / اين عيد تازه تان مبارک باشد / ماهتان
، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارک باد /
*****
اميرالمومنين تخته چخاجاق
يزيدون بوينونا نوخدا وراجاق
شيرين شربت سو يرينه آخاجاق
سيزون بوتازه بايراموز مبارک
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارک
ترجمه: حضرت اميرالمومنين ، به تخت ولايت خواهد نشست / و برگردن يزيد
افسار خواهد بست / و به جاي آب در رودها شربتهاي شيرين جاري خواهد شد /
اين عيد تازه تان مبارک باشد / ماهتان ، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارک
باد /
*****
بيزيم يرده يومورتاني بويارلار
انوني دونوب يددي رنگه بويارلار
يددي سينده تحويل اوسته قويارلار
سيزون بوتازه بايراموز مبارک
آيوز ، ايلوز ، هفتوز گونوز مبارک
ترجمه: / در محل ما تخم مرغ را مي شويند / و آنرا به هفت رنگ مي آرايند /
و هر هفت تا را در سفره عيد مي گذارند / اين عيد تازه تان مبارک باشد /
ماهتان ، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارک باد /
*****
بيزيم يرده قوهون قارپوز اکرلر
اوني تامام شهرلره توکرلر
تزه ايلين چوخ حسرتين چکرلر
سيزون بوتازه بايراموز مبارک
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارک
ترجمه: در محل ما خربزه و هندوانه مي کارند / آنها را به تمام شهرها مي
فرستند / حسرت فرا رسيدن سال نو را مي کشند / اين عيد تازه تان مبارک باشد
/ ماهتان ، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارک باد /
*****
تکم گئتدي مرنده
تاماشادي گلنده
کول تکمون باشينا
قايناناسي بيلنده
ترجمه: / تکم رفته به مرند / برگشتنش تماشايي است / خاک بر سر تکم / اگر مادر زنش آگاه شود /
*****
آغ دَه وَه نين گوزلري يئره گلمز ديزلري
بو ايامين قيزلاري کبينين کسراوزلري
ترجمه: / چشمان شتر سفيد / زانوهايشان به زمين نمي آيد / دختران امروزي / عقدشان را خودشان مي بندند/
پاداش تکم چي:
تکمچي به در هر خانه اي که مي رود و شعر مي خواند ، صاحب خانه به تناسب
وضعيت مالي و امکانات خود چيزي به عنوان شاباش، خلعت و انعام به او مي
دهد. البته تکمچي نيز لزوم دادن انعام را همراه با شعر ياد آور مي شود:
آي تکمين کندي وار
کمندي وار کندي وار
هر قاپودا اويناسا
بير نلبکي قندي وار
ترجمه: / تکم ده دارد / کمند دارد و ده دارد / جلوي هر دري برقصد / يک نعلبکي قند پاداش دارد/
تکم اولدي ايپين گتير آي خانم
چاتديغجان يوکين گتير آي خانم
کسمه پائين بوتون گتير آي خانم
ترجمه: تکم مي ميرد طنابش را بياوريد خانم جان / تا زورتان مي رسد بارش را
بياوريد خانم جان / سهمش را کم نکنيد و کامل بياوريد خانم جان /
زمان اجراي آيين تکم خواني:
تکم آييني است که چند روز مانده به چهارشنبه سوري اجرا مي شود. بر اساس
رسمي ديرين در خطه آذربايجان در اسفندماه هر هفته جشني براي استقبال از
بهار بر پا مي شود و معمولا مردم اين جشنها را از اولين چهارشنبه اسفند
معروف به ”يالانچي چرشنبه“ (چهارشنبه دروغکي) شروع مي کنند.
دومين چهارشنبه که به ”خبرچي“ است ، سومين چهارشنبه نيز ”کول چرشنبه“
(چهارشنبه خاکستري) و چهارمين چهارشنبه نيز ”گول چرشنبه“ (چهارشنبه گل)
گفته مي شود.
تکمچي ها و تکم گردانان در بين دو چهارشنبه آخر يعني کول چرشنبه و گول
چرشنبه مي آيند و اشعارشان را خوانده و مژدگاني آمدن عيد و فرا رسيدن
نوروز را مي گيرند.
سایا و سایا چی لار
منجه سايالارين فورم ، مؤحتوا و سؤز خزينه سي باخيميندان چوخ قديم بير قوشمالار اوْلدوغو نظره آلينيرسا اوْنو ساكا و ساقا سؤزلريله ايلگيلي اوْلدوغونو دوشونمك اوْلار .
معلوم اوْلدوغو كيمي بير چوخ شعر و ماهني آدلاري موعيّن تورك ائللرينين آديله با غليدير . مثلا گرايلي ، وارساغي ، كئشگؤللو ، بورچالي ، باياتي ، اوْوشاري آدلي مشهور موسيقي هاوالاري و آديله مشور اولان عاشيق هاواسي منجه همين ائلين آدينا باغليدير . و اونو كئشيش اوْغلو كيمي يازماق يانليشدير.
شعر فورملاري ، گرايليلار ، وارساقلار ، كئشگوللولر ، بوْرچاليلار ، باياتلار ، آوشارلار آديله باغليدير .
اوْلا بيلسين كي اسكي چاغلارين مشهور قبيله لريندن ا ولان ساكالارين آديني داشييان بو اسكي قوشمالار حقيقتا ده ائله اصلينده ساكالارين طرفيندن يارانميش اوْلسون .
ماراقليديركي بو گون اسكانديناوي خلقلري نين ديلينده ده ساقا آدلي بيزيم سايالاريميزا اوخشار شكلي نده انگيليزجه يه ده كئچميش و Saga فوْلكلوريك شعرلر ترّنوم اوْلماقدادير . همين سؤزجوك اوْ ديلده شيفاهي ، منظوم تاريخي روايت معناسيندا ايشله نيلير.
مراسم سنتي «سايا» از جمله زيباترين رسمهاي مردمان آذربايجان به مناسبت روزهاي پاياني سال و آغاز سال نو است كه از چندين ده روز مانده به عيد نوروز برگزار ميشود.سایا به معنی احترام گذارنده است آنها افرادی بودند که ماه آخر سال با لباس هایی برگرفته از رنگ طبیعت در روستاها می چرخیدند و با دو چوب در دست با شعرهایی در وصف طبیعت می خوانند و انعام می گرفتند.
برپا كننده اين مراسم شخصي به نام « ساياچي» است. وي در روزهاي پاياني هر سال خانه به خانه ميگردد و با خواندن شعرهايي مخصوص براي اهالي هر خانه، سالي پربركت را آرزو ميكند.
ساياچيها در مقابل دعاهاي خير و شعرهاي دوستداشتني خود از صاحبخانهها هديه و انعامي را دريافت ميكنند.اين هديه ممكن است گندم و جو و شيريني و آجيل باشد يا مبلغي پول به ساياچي هديه داده شود.

ساياچي سؤزلري:
شعرهاي « سايا» :
«سايا گلدي، گوردوزمي؟
سلامئني، آلدئزمي؟
آنني قاشقا قوچ قوزوني
ساياچيپا، وئرديزمي؟»
ترجمه (سايا آمده او را ديديد؟ جواب سلام او را داديد؟ بره پيشاني قشقا را به ساپاچي داديد؟)
«بوسايا كيمدن قالئب؟
حضرت آدم دن قالئب
حضرت آدم گلنده
دونيا بونيد اولاندا
موسي چوپان اولاندا
قئرمزي بوغدا بيننده
شيشليگيميز اويشدي »
ترجمه:( اين سايا از كه به يادگار مانده است؟ از حضرت آدم بر جاي مانده است در زمان آمدن حضرت آدم
و زمانيكه بنياد دنيا نهاد شد و زمانيكه حضرت موسي چوپان بود و زمانيكه گندم سرخرنگ بر كشتزارها ميروييد كباب روي سيخمان بره سه ساله است.)
«بو سايا ياخجي سايا
هم چشمه يه، هم چايا
هم الودوزا، هم آيا
هم يوخسولا هم وارا»
ترجمه: (اين سايا، ساياي خوبي بشود هم براي چشمه هم براي رود هم براي ستاره و هم براي ماه
هم براي فقير و هم براي غني)
«جانئم آلا باش قويون
قارلي داغلار آش قويون
ياغئندان پيلو اولار
قورو دوندان آش قويون»
ترجمه:( اي جان من گوسفند آلا باش از كوههاي پوشيده از برف بالا برو از روغن تو پلو به عمل ميآيد
و از كشك تو آش طبخ ميشود)
«جانئم بوشيشك قويون
يوني بير دوشك قويون
بولاماني بول ايله
قئرئلدي اوشاق قويون»
ترجمه: (اي جان من، بره دوساله كه به اندازه پشم يك تشك پشمداري آغوزت را فراوان كن كه بچههايم تلف شدند)
«جانئم بوز آلا قويون
ايه ن سنين ساياندان
اوغلونا قئز آلا قويون»
ترجمه: (اي جان من گوسفند بوز آلا كه در راه بيحال ميشوي صاحبت در سايه تو براي پسرش زن اختيار كند)
نن هم او خاللي كئچي،
مم هسي باللي كئچي.
اوجا قايا باشيندا
توتوبدو ياللي كئچي ،
گؤيد هكي گؤي بولودلار
يورقانيدير چوبانين.
ياستي –ياستي تپ هلر
ياستيغيدير چوبانين .
يومرو –يومرو قايالار
يومروغو دور چوبانين.
اليند هكي دگنك
قالخانيدير چوبانين.
يانيند اكي بوز كوپك
يولداشيدير چوبانين.
آغزي قارا جاناوار
دوشمانيدير چوبانين.
قويونون يوزو گلدي
دولاندي دوزو گلدي.
چوبانين قوجاغيندا
بير امليك قوزوگلدي.
يئرين داغ اوْلسون چوبان ،
كئفين چاغ اوْلسون چوبان.
قويونو ياخشي ساخلا
اوزون آغ اوْلسون چوبان.
سيزين جانيز ساغ اوْلسون.
پاييز بوغدا ياغ اوْلسون
هامينيز ائلليگينجه
داماغينيز چاغ اوْلسون .
نن هم قارا قاش قويون
قارلي داغلار آش قويون.
آي قارانليق گئج هده
چوبانا يولداش قويون.
چوبان قويونو گؤتوره سي.
اونو بره يه يئتيره سي،
آغ بيلكلي گلينلر
ساغيم، ساغيم دئييه سي،
آغ بيرچكلي قاريلار
بيليغيم، بيليغيم دئي هسي،
بو اوغلومون دئيه سي
بو قيزيمين دئيه سي.
ساري سويو قالاندا
بوز كؤپگه تؤك هسي.
چیلله گئجه سی
چیلله گئجه سی
چیلله یک کلمه تورکی است به معنای نهایت کشیدگی به کنار و این شب به خاطر كشیدگی یعنی طولانی بودن آن بدین صورت نامگذاری شده است.
قدیمها با رسیدن چله شور و شوقی بسیار متفاوتتر از امروز در بین مردم پدید می آمد این روز در ایران و بخصوص در میان تركان روز خاصی قلمداد میشود نوشتن چند سطر از شنیده ها ی خودم در مورد رسومات مردم مغان خاطراتی را برای قدیمی ها زنده خواهد كرد.
چیلله كه جمعا 60 روز است 40 روز چله بزرگ (بویوك چیلله ) و 20 روز چله كوچك (كیچیك چیلله ) البته بعد از بویوك چیلله و كیچیك چیلله ، قاری ننه چیلله سی هم از اول اسفند تا ۱۰ اسفند ادامه می یابد. و بعد از آن بایرام آیی شروع می شود.
در این روز از چوب نوعی درخت « داغ داغان » تهیه و با مینجیق زینت كرده و بر گردن كودكان و قوچ و اینك آویزان می كنند تا از نگاه بد نظران در امان بمانند و زمانی كه داغ داغان از گردن بچه بیافتد می گویند كه داغ داغان دولدو پارتدادی ( یعنی نتونست دوام بد نظرها رو بیاره و باید یكی دیگه به گردن بچه آویزان شود )
در این شب تمامی اعضای فامیل گرد هم می آیند. و تا پاسی از شب می گویند و می خندند.
از اولین روز تا آخرین روز چله كه 60 روز است هر روز را به اسم یكی از اهالی محله یا شهر نامگذاری می كنند و بنابر این در این 60 روز ، هر روزی كه خوش باشد آن شخصی را كه روز خوش به اسمش افتاده تعریف می كنند و این جمله را همه با صدای بلند تكرار می كنند :
« ساغول اللریز آغریماسین گولدولر گون آشدی »
و اما اگر روزی هوا كولاك و برف باشد همه به آن روز و به شخصی كه آن روز به اسمش است نارضایتی خودشان را با گفتن این كلمات بیان می كنند.
« الله ائوو ییخماسین اوزون پورسوتدو »
اما درهشت روزی كه بین كیچیك چیلله و بویوك چیلله است اتفاقاتی حساس اتفاق می افتد:
در این هشت روز بحثی مابین چله كوچك و بزرگ اتفاق می افتد .
كیچیك چیلله : قارداش نئینه دین
بیوك چیلله : هئچ زاد ، تندیرین دیبینه دوزدوم
كیچیك چیلله : قوی اؤزوم گلیم سن باشارمیرسان
كیچیك چیلله : قاریلارین الین یاغ باردانیندا دوندورارام ، گلینلرین الین اون چووالیندا
بیوك چیلله : هئچ زاد ائلییه بیلمه زسن قارداش ، دالین یاز ، عؤمرون آز
۱* منظور اینكه هوا رو سرد كردم و مردم به گرما پناه بردند !
در منطقه مغان به عنوان یكی از خطههای زرخیز ایران زمین برای زنده نگه داشتن این شب بیادماندنی برای خود آداب و رسوم ویژهای دارند كه به پارهای از آنان اشاره میشود. اكثر مردم مغان در شب یلدا "چیلله قارپیزی" (هندوانه چله) میخورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر نداشته و اصلا سرمای زمستان را حس نمیكنند. در بیشتر شهرها و روستاهای مغان رسم بر این است كه كسانی كه نامزد هستند در دوران نامزدی در این شب برای نامزدهای خود " خونچا " میفرستند و اقوام در هر چه بهتربودن این خونچا ها كمك میكنند. محتویات خونچا ها عبارتند از شیرینی ، پرتقال ، سیب ، انار، هندوانه ، آیینه و پارچه كه با پولك و تور تزیین میشود. هنگام غروب ،زنان فامیل هدایایی به رسم یاری به منزل داماد آورده و به جشن و پایكوبی میپردازند. سپس طبقهای آماده را بر سر افرادی كه معین شده قرار داده و روانه خانه عروس میكنند و مادر عروس پس از تحویل طبقها، هدایای مانند پول، شیرینی، جوراب و دستمال به آنها میدهد.
در مغان سابقا كه ارتباطات به این آسانی نبود از اواخر تابستان مقدار زیادی هندوانه و خربزه در تور میگذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آویزان میكردند تا در هوای آزاد خراب نشود و یااینكه در كاه قرار میدادند. هندوانه مهمترین خوراك شب چله مردم مغان است. اغلب مردم در این شب برنج، مرغ و آش شیر پخته و بعداز شام نیز از تنقلات موجود در منزل شامل قورقا (گندم برشته با شاهدانه)آجیل،لبو، هویچ، حلوای گردو انواع میوه، خربزه، هندوانه و خشكبارهایی چون انگور، بادام و سنجد میل میكنند. ریشسفید خانواده در حالیكه با چاقو هندوانه را میبرد، میگوید قادا بلامیزی بو گئجه كسدوگ (بلایای خودمان را امروز بریدیم) پوستهای میوه و اشغالها را درآب روان ریخته و این رفتار راخوب و خوش یمن میدانند. بعد از خوردن تنقلات و میوه در سابق بزرگان خانواده به نقل حكایات و داستانهایی از حماسههای ملی این سرزمین نظیر، اصلی و كرم، بایاتی خواندن و ضربالمثل پرداخته و تا پاسی از شب به صحبت و گفت و گو مشغول میشوند. زنان معمولا تا پایان چله كوچك خانه تكانی نمیكنند و اعتقاد دارند اگردر طول این دو چله كسی خانه تكانی كند، چله او را نفرین میكند و اگر چله كسی را نفرین كند به نكبت و بدبختی گرفتار میشود.
تفسیر علمی و دقیق چیلله
تفسیر علمی و دقیق چیلله :
در ترکی یای یعنی کمان، چیلله نیز یعنی زه (در اینجا زه کمان) و نیز محل زه برای گذاشتن تیر در موقع انداختن تیر، (و نیز معناهایی که گفته خواهد شد)، اوخ یعنی تیر (تیرِ کمان)
در ترکی به تابستان نیز "یای" گفته میشود. از این رو وقتی گفته میشود "یایین چیللهسی"(چلّه تابستان)، (تداعی کنندهی کشیدگی نهایی کمان به هنگام انداختن تیر) یعنی نهایت و اوج کشیدگی تابستان که چهل و پنج روز رفته از تابستان است.
قیشین چیللهسی (چلّهی زمستان) نیز به معنای کشیدگی نهایی سرما است که دو تا است یکی چهل روزه (بؤیوک چیلله) یکی بیست روزه (کیچیک چیلله). یعنی زمستان دوبار به اوج میرسد.
چیلله گئجه (شب دارای کشیدگی نهایی) وقتی گفته میشود "چیلله گئجهسی" (شب چلّه) در واقع یعنی نهایت کشیدگی شب. ولی تحت تأثیر تفسیرهای رایج به معنای شروع چلّهی زمستان تلقی میشود که البته اینگونه نیست.
اینکه چرا "چیلله" یا "چِلّه" که معنای "زه کمان" و "محل نشستن ته تیر در کمان" و مفهوم نهایت کشیدگی را در مورد "بلندترین شب"، "شدت تابستان" و "شدت زمستان" (که دقیقا معادل “climax” _نقطهی اوج_ آمده از زبانهای یونانی و لاتین است) بایستی با عدد "چهل" توجیه و تفسیر نمود کاری است که روشنفکران پرداختهاند و خود نیز بایستی جوابگو باشند.
بدون هیچ تردیدی واژهی "چیلله" یا "چلّه" با واژهی یاد شدهی “climax" از یک ریشه و منشأ میباشد.
قبلا بحث شده که صدای (ل) دارای مفهوم "انتقال" میباشد. نیز گفته شده که تکرار یک صدا مفهوم استمرارِ تکراریِ حرکت و عملی را دارد. پس "چیلله" یا "چلّه" دارای مفهومی است که در آن عمل انتقال به تکرار اتفاق میافتد. درست مثل "پیلله" یا "پلّه" که در آن عمل انتقال و تکرار اتفاق میافتد. اگر "چلّه" معنی "چهل لا" نیز داشته باشد آنوقت پرسیدنی است که اولا خود "چهل" از کجا آمده و دوم اینکه معنای "پلّه" چیست؟ منطقی است بپذیریم که "چهل" از "چیلله" حاصل شده است.
فقط فراموش نشود که ادیبان منکر وجود تشدید نیز در فارسی شدهاند.
اما جان آیتو (John Ayto) اتیمولوژیست انگلیسی واژهی “climax” را نهایتا از منشأ هندو اروپایی (kli-) میداند. اولا شما این مورد را با واژهی "چیلله" یا "چلّه" تطبیق دهید خواهید دید که دقیقا دارای عناصر فونتیکی مشابهی هستند.
باز میگویند که واژهی “lean” به معنی "تکیه دادن" نیز از همین ریشه است. متوجه میشوید که چرا در "چیلله" یا "چلّه" مفهوم محل نشستن ته تیر در کمان نیز مستتر است؟
"چیلله" اسمی است که از فعل "چیلمک" به معنای (زدنِ پرتابیِ توام با ضربه) ساخته شده است. در بازی "چیلینگ-آغاج" (الک-دولک) به زدن "چیلینگ" یا "چیلیک" یا "چیلیهْ" (دولک) با "آغاج" (چوبدستی) از این فعل استفاده میشود: "چیل گلسین!" (بزن بیاد!)
"چیلینگ" نیز از این فعل شاخته شده است.
"چیلمَک" اسم تلنگر شدید است که در آن ریگِ کوچکی بین پشت ناخن سبابه و نوک انگشت شست قرار گرفته و به شدت پرتاب میشود. یا تلنگری که بر سطح آب _به نیت پخش کردن و افشاندن آب زده میشود.
شکل دیگری از این فعل نیز هست که "چیلهمَک" (افشاندن آب توأم با ضربه است).
"پیلله" (پلّه) نیز از سیستم "چیلله" (چلّه) است، حتی به این شکل: "پیلوو" (pilov) و "چیلوو" (çilov) }پُلو و چِلو{ نیز از یک شیوه و سیستم تولید واژگان استفاده میشود. آوردن این مثال از آن جهت لازم بود تا در پیگیری سیستم واژگانی دچار سهو و لغزش نشویم. همانگونه که ملاحظه میکنید در فارسی مصوتها دچار تغییر شده: "پـُ" و "چـِ".
به مثالهای دیگری از این دست (جهت مطالعهی بیشتر) دقت کنید که چگونه سیستم ترکی ثابت است: چیلله (چلّه)، پیلله (پلّه)، شیلله (سیلی آبدار)، سیلله (سیلی)، گولـله (گولّه، گلوله)، هؤرره یا هوررا (نوعی غذای سادهی روستایی) شیررا (شیره)، شوررا (احتمالا تبدیل به "شوربا" شده)، بلله (نانی که به صورت ساندویچ در میآورند). . . "پیلته" (فتیله _[به خاطر وجود "ت" که علامت تعدی است] چیزی که به تدریج پایین آورده میشود). "گلّه"ی فارسی نیز احتمالا از این سیستم است که در این صورت باید از فعل "گلمک" (آمدن) "گلله" (هم-آمده) ایجاد شده باشد. کلله (کلّه)، نیز از این مجموعه است که نشانگر قدیمی بودن این ساختار واژه ساز است.
"قارپیز" یئمهک! (هندوانه خوردن!) چرا در "چیلله گئجه" قارپیز (هندوانه) خورده میشود.. این نکته عبارت از این است که اسم خوردنی مورد نظر در ارتباط با کاربرد اسطورهای که دارد دارای معناست.
بررسی نامهای "هندوانه" در اغلب زبانهای این منطقه و اروپا نشان میدهد که نام مورد استفاده در ترکی قابل استنادترین واژه در بررسی مفهومی نام این صیفی است.
برای مثال در فارسی "هندوانه" (چیزی که "ره آوردی از هند" است)، در انگلیسی (water melon) (صیفیِ آبکی) گفته میشود. ملاحظه میکنید که هر دو توضیحی هستند و معنای مستقیمی ندارند که رابطهی اسطورهای این صیفی را با آن مورد بررسی قرار دهیم. در روسی арбуз (arbuz)و در یونانی ικαρπούξ (karpozi) گفته میشود و همانگونه که ملاحظه میگردد از "قارپیز" ترکی مشتق شدهاند.
حداقل میتوان چنین نتیجه گرفت که در این محدودهی جغرافیایی واژهای که برای توجیه اسطورهای این صیفی قابل استناد باشد غیر از واژهی ترکی "قارپیز" وجود ندارد. دلیل دیگر قابل استناد بودن نام ترکی آن وجود سیستم آوایی در دستهبندی مقولهای پدیدههاست؛ در این مورد صیفیجات با دستهبندی خود را داشتند: قوون، قاباق، قارپیز (شروع با "ق") یا خیرا، خیرچا، خیار (شروع با "خ")
هارمونی آوایی:
در ترکی هارمونی مصوتی وجود دارد، یعنی مصوتها بنابر خصوصیات آواشناختی خود به دو دسته تقسیم میشوند: (مصوتهای a, ı, o, u با یکدیگر و مصوتهای ə, e, i, ö, ü نیز با یکدیگر به کار میروند.)
در ترکی هارمونی مصوت ـ صامت نیز وجود دارد، مثلا صدای "پ" با دستهی اول بالا و صدای "ب" با دستهی دوم بالا به کار میرود. متأسفانه این قانون امروزه در زبان استاندارد ترکی آذربایجانی رعایت نمیشود. در واژههای زیر به دلیل اینکه این واژهها در قدیم و طبق قاعدهی طبیعی زبان ساخته شدهاند این قاعده رعایت شده است.
برای معنا کردن واژهی "قارپیز" به سیستم زیر توجه شود:
قارپیز
یارپیز
پیرپیز
سهبیز
جهبیز
مؤبیز
بنابر قانون هارمونی آوایی در برخی _مثل، مؤبیز_ صدای /ب/ به /و/ تبدیل شده. به شکلِ زیر:
جهویز
مؤویز
اکنون لیست بالا را از نو مرور میکنیم:
قارپیز :قار+ پیز _هندوانه
قار: برف
یارپیز :یار+ پیز _پونه
پیرپیز : پیر _با مصوت/ı/_ +پیز _نوعی بوتهی معمولا خشک وحشی که همانند موهای خشک و وز وزی است_
)سـَ : ؟(
جهویز : گردو _(من نمیدونم این واژه از ترکی به عربی رفته و آنگاه "جوز" شده یا برعکس از عربی آمده و در ترکی به شکل ساختار ترکی درآمده)
مؤویز :مؤ + بیز _مویز - مؤو: درخت انگور
همانگونه که ملاحظه میشود پسوند "ـپیز" (یا "ـبیز" _بنابر هارمونی آوایی) پسوندی است که با مواردی از اسمهایی با منشأ گیاهی به کار میرود (البته معتقد نیستم که صرفا در این مورد به کار میرود)
این بررسی و مرور رابطهی هندوانه را با "قار" (برف) محرز میسازد. پس نگهداری "قارپیز" تا شروع زمستان (که از شب چلّه شروع میشود) حلقهای از زنجیرهی تفکر اسطورهای ماست و در این حین نام "قارپیز" کاملا با مسما است.
اسم خوردنی مورد نظر خود گویای کاربرد آن است. یعنی بایستی به فصل برف و یخ رسانده شود. (دلیل تئوریک این کار در کتاب سوم این مجموعه ارائه خواهد شد)
اما آیا واژهی "قارپیز" با "قار" صرفا دارای همین ارتباط است؟
در جواب این سوال باید گفته شود که مسأله کمی عمیقتر از این ارتباط است. عیمق بودن مسأله به سیستمی برمیگردد که واژگان اینچنینی را در بر میگیرد:
قیش :زمستان
قار :برف
قاری :عجوزه
قاریماق :پیر شدن
قارتیماق :پیر شدگی بافتهای گیاهی که توأم با سفت شدگی آنها است
قارغیش :نفرین
قارغی : پیکان، نوک تیر
قارانات :شومی، نحوست
قـادا :بلای شوم، مستولی شدگی فاجعهبار بر کسی
قیرماق :کشتار کردن
قیزماق :گرم شدن
قیر وئرمک : قر دادن "سیندیرماق"
قوُرغو :طرح و توطعه “plot”
قوْرخو : ترس
قیشقیرماق : فریاد کشیدن شدید
قوُدورماق :هار شدن
قوُدوز :هار
قیرو :برفی که به شکل گِرد بوده و سفت است
قاران :آخرین نوبت
قیققی :آخرین نوبت
قارپیز :هندوانه
قیرمیزی :قرمز
قوُتلو : مبارک، خوش یمن
. . . ……
حالا معلوم میشود که چرا این واژهها دارای ارتباط سیستماتیک با یکدیگر بوده و توجیه دقیق اسطورهای دارند.
در اسطوره شناسی و تفکر اسطورهای آذربایجان دو چلهی زمستان دو خواهر پیر (قاری) هستند. آنها با تکاندن پنبههای "یورغان" (لحاف) خود "قار" (برف) میریزند.
یکی از ویژگیهای "قار" (برف) سفیدی آن و سفیدپوش کردن اشیا، و انسانها از بالاست. "قاری" (عجوزه، پیرزن) نیز از بالا دارای گیسهای سفید میباشد (گویی برف نشسته است.) پس آن قدیم قدیمها که گیس پیرزنها همچون برف از سرشان آویزان میشده باعث ایجاد این تفکر اسطورهای گشته است.
در اینجا توضیح مختصری داده شود که در آن گذشتههای دور طول میانگین عمر و یا انتظار عمری (life expectancy) آنقدر بالا نبوده که موی سراسر سفید یک زن به کرات در منظر دید مردم باشد. تصور بر این است که در آن گذشتههای خیلی خیلی دور پیدا شدنی از این دست بایستی هم غیرعادی بوده باشد. (گویا زمانی "انتظار عمر" 18 سال بوده که اگر با انتظار عمری کنونی که در پارهای از کشورها حتی بالاتر از 80 سال است مقایسه شود آنوقت مطلب مشخصتر میشود.)
اما واژه "قارغی" چیست؟
"قارغی" یعنی پیکان و یا نوکِ تیر. اینجاست که مجبور هستیم به "چیلله"ها (چله)های زمستان رجوع کنیم و توجه داشته باشیم که "چیلله" یعنی کشیدگی نهایی کمان و در اینجا یعنی کشیدگی نهایی کمان سرما. پس تیر یا پیکانی که از کمان "قاری" در میآید باید که نامش "قارغی" باشد. جالب اینکه "قارغیماق" (نفرین کردن) و "قارغیش" به معنای quo "نفرین" است کاری که "قاری"ـها مرتب انجام میدهند.
حالا فعل "قارغیماق" (نفرین کردن) را با "قارغی" (پیکان) مقابله کنید تا سیستممند بودن مجموعه تفکر اسطورهای خود را بیشتر نشان دهد.
نقطهی مقابل "قارغیش" (نفرین) مفهوم "آلقیش" (تحسین و دعا) قرار دارد که در قسمت "آلما" مطرح شد.
حالا میتوان دقت داشت که ارتباط "قارپیز" صرفا با "قار" (برف) نیست بلکه ارتباط با مجموعهای دارد که یک مجموعهی اسطورهای است و واژگان مرتبطه پیوستگی سیستماتیک دارند. حتی نام این فصل "قیش" (زمستان)، الهههای آن "قاری"، اسلحههای آن "قار" (برف)، "قارغی" (تیر)، "قارغیش" (نفرین)، "قادا" (بلای نحس) در نتیجه "قیرغین" (کشتار). . . و دست آخر چیزی که بر این نحوست، شگون و یمنِ خوش میآورد یعنی "قارپیز" (هندوانه)
دقیقا نمی توان مفهوم "قیش" را پیدا كرد منتها میتوان صداهای آن را تحلیل مفهومی کرد:
“q” : قطعیت، اشتقاق
“ı”: پایین
“ş”: مورد مرتبط شونده
پس "قیش" پدیدهای است که ارتباط شدیدا قاطعانهی تهدید کننده دارد.
با همین روش مفهوم "قار" (برف):
“q” : قطعیت، اشتقاق
“a”: بالا
“r”: حرکت
پس "قار" پدیدهای است که رفتار اشتقاقی قاطع از بالا دارد.
"قاری" یعنی ایجاد کنندهی این وضعیتی که "قار" و "قیش" است یعنی چیزی مثل "الهه" و یا "ربالنوع".
ناگفته معلوم است که "قاری" یا "قَری" در فرهنگ غرب همان "فِری" (fairy) و در فارسی "پری" است. منتها با وضعیتی که در سیستم واژگانی است معلوم است که منبع و منشأ از کجاست.
حالا این سوال میتواند مطرح شود که آیا "قاری" نقطی مقابل "تاری"( تانری) نیست؟ به این معنا، همانگونه که "تانری" ایجاد کنندهی "تان" یا "دان" است آیا "قاری" نیز میتواند به مفهوم ایجاد کنندهی "قار" باشد. ظاهرا که استنباطی است منطقی و دلیلی بر علیه آن به ذهن نمیرسد.
مفهوم "قارپیز" به احتمال زیاد به خاطر وجود صدای مرکب "پ" در هجای دوم یعنی "پیز" (که صداهای "م"، "ب"، "و" از آن صدای مرکب "پ" قابل حصول است) میتواند مفهومی معادل نفی کنندهی "ـمز" داشته باشد. پس مفهوم "قارپیز" میتواند خنثی کنندهی شدت و شرارت "قار" باشد.
از اینجاست که مفهوم "قیرمیزی" (قرمز) به دست می آید که نفی کننده بدی و نحوست است.
رابطهی (9)
از لحاظ مفهومی صدای "ز" معنای متقابل و یا عکس نسبت به صدای "ر" ایجاد میکند. مثل:
یارماق ← یازماق
یوْرماق ← یوْزماق
در ادامه همین بحث میتوانید "قیرماق" (کشتار کردن)، به واژهی "قیزماق" (گرم شدن) توجه کنید که ابتدائا مفهوم "کشتار" از زمستان حاصل شده است و نقطهی مقابل آن "قیزماق" (گرم شدن) است. واقعا هم در مقابل چنین فاجعه ای بایستی که خنثی کنندهی "شر" از تابستان به زمستان نگهداری شود.
راستی این واژهی "قیرماق" (کشتار کردن) و در پی آن "قیریلماق"( کشتار شدن) کی و تحت چه شرایطی بار آمده است. چه شومی و شرارتهایی از چه نوع زمستانهای سختی باعث ایجاد چنین واژگانی با چنین بار اسطورهای گشته است؟ چه حسرتی نسبت به سرخی و گرمای تابستان احساس میشده است که اینگونه در انبارهای کاه _در لابلای کاه_ اقدام به نگهداری هندوانه میکردهاند؟ و آنهایی که موفق به نگهداری آن تا شب چله میشدند تکه های کوچکی از آن را به در و همسایه و اطرافیان میدادند.
چه زمستانهایی!
نتیجهی بررسی آوایی ـ مفهومی واژگان ترکی نشان از زمستانها و سرماهای وحشتناک، شوم، غدّار و کشتار کننده دارد. این حوادث تفکر اسطورهای خود را نیز بار آورده است.
در زمستان دو تا چله وجود دارد. یعنی شدت سرما در دو اوج مطرح است. اینها دو خواهر هستند. "بؤیوک باجینین چیللهسی" (چله خواهر بزرگه) یا "بؤیوک چیلله" (چله بزرگه) و "کیچیک باجینین چیللهسی" (چله خواهر کوچک).
هر دوی آنها کمان میکشند منتها کمانی که خواهر کوچکه میکشد به دلیل کشیدهگی فوقالعاده زیاد و در نتیجه هم آمدگی دو سر کمان به همدیگر از عرض کمان کم میشود ولی شدت کشیدگی بسیار زیاد است. این را از غضب خواهر کوچکه و از طعنهی او به خواهر بزرگه در پایان چله بزرگ میتوان دریافت:
"گلدین نئیلهدین! گلینلرین الین خمیرده، قاری لارین الین هیزهده قوُروتدون!"
(آمدی مگر چکار کردی! مگه تونستی دست عروسها را در هنگام خمیرگیری، دست پیر زنها را در داخل خمره بخشکانی!)
این گفتهها را به صورت سوال مطرح نمیکند بلکه به این مضمون طعنه میزند که "تو نتوانستی! پس بایست و تماشا کن که من چگونه این کارها را انجام خواهم داد!"
خواهر بزرگه در جواب به ساده لوحی خواهر کوچکه می خندد و میگوید: "گئت کی عؤمرون آز اولار، سنین دالین یاز اوْلار!" (برو که عمرت کوتاه است و پشت سرت هم بهاره!) یعنی عمر تو و شرایط به تو اجازهی این حرفها را نخواهد داد.
میدانیم که "سو" به معنای "لشگر" است. حالا سوال منطقیای که پیش میآید این است: آیا
"سویوق" یعنی "سرما" و "سو" به معنای "لشگر" از یک واقعیت ایجاد نشدهاند؟
احتمال دارد واژههای "سؤز" (حرف، کلام)، سؤیلهمک (بیان کردن)، سؤیمک، سؤگمک (فحش دادن) نیز از این منبع حاصل شده باشد و دهها احتمال دیگر. موارد زیر میتواند ویژگیهای یک "قاری" (عجوزهی ربالنوع سرما) در تقابل با آسمان یا نیکی باشد:
سو :لشگر
سویوق :سرما (این همه ترکیب "لشگر سرما" در ادبیات از کجاست؟)
سؤز:حرف، کلام
سؤیلهمک :بیان کردن، گفتن
سؤیمک :فحش دادن
سوسماق :دم فرو بستن
سؤکمک :شکافتن _مخصوصا شکافتن لحاف جهت ریختن پنبههای آن یعنی "برف"
سپمک :افشاندن
سووورماق :افشاندن و به دست باد سپردن
سپهله مک :افشاندن به صورت پخش و پلا
سوٍلنمک :گشتن ظاهرا بیهدف سگسانان و گربه سانان ولی در اصل دارای نیت. از دید اسطورهای گستنهای گرگ و عجوزه
سیندیرماق (شکستن، رقص _رقصِ خاصی که حرکتهایش گویی در نتیجهی جابجایی محل اتصال اندامها صورت میپذیرد. نوعی رقص هیجانی عجوزه
سوٍرگون (تبعید)
سئل (سیل)
سیریق چکمهک ("سیریق" نوعی دوختن است مخصوصا دوختن لحاف! "سیریق چکمهک" یعنی "دمار از روزگارِ کسی در آوردن" همانگونه که ملاحظه میشود از یک واژهی مربوط به "زن"ها و "دوختن لحاف" استفاده میشود.)
. . . . . .
و در ادامهی لغات بالا، من نمیتوانم به جارو سوار شدن عجوزهها در تفکر اروپا و یا بهتر انگلیسیها و نتیجتا، به واژه های مرتبط ترکی با آن قضیه فکر نکنم:
سوٍپورمک (جارو کردن)، سوٍپورگه (جارو)، سوٍرمک (راندن)
حالا با توجه به رابطهی (3) میتوانید حدس بزنید که چگونه میباید فعل "قورماق" (برپا داشتن و ساختن) از این منبع واژگانی میتواند حاصل شده باشد، از آن نیز واژهی "قورغو" (طرح و توطئه)
در اینجا به بند هفتادم از منظومهی "حیدربابایا سالام" شهریار دقت کنید که چگونه از این واژگان استفاده میکند:
بیر سوْروشون بوُ قارغینمیش فلکدن
نـه ایستیـییر بوُ قـوُردوغـو کلکـدن
دئیـنه کئچیرت اوُ لدوزلاری الکـدن
قوْی تؤکولسون بوُ یئر اوٍزو داغیلسین
بوُ شئیطانلیق قوُرغوسو بیر ییغیلسین
(آخر بپرسید از این فلک نفرین شده)
(چه نیتی داره از این کلکی که سوار کرده)
(بگو: الک بکن این ستارهها را)
(بذار پر بریزه، پخش بشه روی این زمین)
(بلکه این طرح و توطئهی شیطانی برچیده بشه)
سوالی دیگری که مطرح میشود این است: آیا واژهی "قارا" (سیاه) نیز از این مجموعه و از "قار" ایجاد شده. (در کتاب بعدی بحث خواهد شد و اگر جواب مثبت باشد باید گفته شود که تولید واژگان دارای منطقی عمیقتر و دارای بارِ تفکر اسطورهای است, و این تفکر دارای ساختار است.)
قـادا (بلای شوم، مستولی شدگی فاجعهبار بر کسی)
"قادا" نیز _با توجه به معنایی که دارد_ بایستی از این منبع باشد. همین واژه را تجزیهی مفهومی میکنیم:
"ق": قطعیت، اشتقاق
"آ" : بالا، از بالا
"د": قطعیتِ حادث شدگی شدید
"آ": بالا، از بالا
و . . . . بسیاری موارد دیگر!
اگر به 2 لیست جداگانهی لغتها توجه کنید اولین چیزی که توجه شمارا جلب خواهد کرد دو صدای "ق" و "س" خواهد بود. بازهم اگر دقت کنید خواهید دید لغتهایی که با صدای "ق" شروع میشوند بیشتر دارای قدرت و بزرگی هستند در صورتیکه لغتهایی که با صدای "س" شروع میگردند دارای مفهوم منفیتر هستند. حالا با دانستن اینکه رنگ "قیرمیزی" در زمستان رنگ مبارکی است که با صدای "ق" شروع میشود میتوان رنگی را که با صدای "س" شروع میشود نیز شناسایی کرد: "ساری" (زرد).
این رنگ در ترکی درست رنگ منفی در مقابل سرخی رنگ قرمز است. به مثال زیر در این مورد توجه کنید:
قیرمیزی
ساری
سارالا سارالا قالماقدان قیزارا قیزارا اؤلمهک یاخشی دیر!
(به سرخ رویی مردن بهتر از زرد رو زیستن است!)
"قورد" و "قاری" (گرگ و عجوزه)
همانگونه که در پایان لیست واژههای دارای "ق" مرتبط با "قیش"، "قار" و "قاری" دیدید همهی واژههای شروع شونده با صدای "ق" دارای بار منفی نیستند، بلکه برخی ضد آن هم هستند. یکی از این موارد "قورد" (گرگ) است. حالا به رابطه "قورد" با این مجموعه میپردازیم.
همه میدانیم گرگ از چله زمستان جدایی ناپذیر است. حالا در زیر به چند مورد از باورهای فولکلوریک آذربایجان را در مورد گرگ مرور کنیم تا وجود گرگ را در این مجموعه بهتر بررسی کرده باشیم:
-قورد چیللهده آدام اتینه یئریکلر! (در چله گرگ ویار به گوشت انسان پیدا میکند!)
-قوردون اوٍزو موٍبارک دیر! (دیدار گرگ مبارک و خوش یمن است!)
-قوردنان قیامته قالماق! (با گرگ به قیامت ماندن!)
-دوٍنیانین آخیرینا بیر قورد قالاجاق بیر ده بیر قاری! (به آخر دنیا یک گرگ خواهد ماند و یک عجوزه!)
_قورد او قارینی یئیهجک! (گرگ آن عجوزه را خواهد خورد)
وقتی چله از راه میرسد ویار گرگها به گوشت انسان شروع میشود. باور مردم بر این است که گرگ گوشت انسان نمیخورد ولی در چله ویار این کار را پیدا میکند. در حقیقت او به دنبال عجوزه است و آخرالامر نیز او را میخورد.
عملا گرگ در حکومت "قاری" (
عجوزه موجودی است که در دلِ سوز و سرما با او میستیزد. او چنان به دنبال عجوزه است که اگر این عجوزه همه دنیا را هم به نابودی بکشاند و همانگونه که خواست اوست به آخر دنیا تنهای تنها هم که مانده باشد باز هم از دست گرگ رهایی نخواهد داشت و در نهایت گرگ او را خواهد خورد. از این رو است که دیدار گرگ مبارک است. گرگ دشمنِ دشمنهای طبیعت و انسان است.
بالاخره انسان گرفتار عجوزه میشود!
در آخرین شب مشترک بین چلهی کوچک و "بایرام آیی" (ماه عید) _شبی که از نیمهی آن به بعد زمین دارای نفس میشود_ "کوٍرد اوغلو" که از آسیاب بر میگشت گرفتار "کوٍرد اوغلو کوٍلهیی"(کولاکِ کورد اوغلو) میشود و در زیر برف مدفون میگردد. او _بعد از نیمهی شب_ در زیر برفها از نفسهای زمین گرم شده و از مرگ رهایی مییابد. معنای این رهایی این است که "قاری" سمبل انجماد زمین بوده که با آمدن نفس به زمین کارش به پایان میرسد. یک احتمال ضعیف نیز این است که در پایان کارِ عجوزه که توأم با به پایان رسیدن ویار گرگ است گرگ با خوردن او و نه انسان ویار خود را فرو نشانده باشد. از این رو، جان سالم بدر بردن انسان و ورود زنده به "بایرام آیی" (ماه عید) که مبارک است از یک سو با دخالت "قورد" و از سوی دیگر با دمیدن نفسِ زمین امکان پذیر میگردد.
از آن پس "لشگر سرما" تا دم عید که مهلت سرماست "قیریق قوشون کیمی" (همچون لشگر داغون شدهای) سرخود میماند ولی دست از جان انسان برنمیدارد…
از این به بعد دیگر عجوزهای در کار نیست و گرگ نیز ویار ندارد ولی سرما هنوز به پایان نرسیده است. "وعده یئلی" یا "بایرام یئلی" ("باد بشارت دهنده" یا "باد عید") اگر هم بوزد و مژده نزدیک شدن بهار را هم بدهد چون انسان جزو "حرام گوشتان" است هنوز از دست "سویوغون سویو" (لشگر سرما) که بدون عجوزه سرخود مانده است، رها نشده.
برای انسان پایان سرما زمانی است که از خطِ مرزی آتش بگذرد و "سویوغون سویو" (لشگر سرما) آن سوی مرز گرمای آتش بماند _ایلین "سون چرشمبهسی!" (آخرین چهارشنبهی سال)
یکبار دیگر جارو سوار شدن قاری (عجوزه) را مطرح کرده و واژهی sweep (جارو کردن) را باواژهی ترکی süpürmək (جارو کردن) در ترکی مقایسه میکنیم. نکتهی مهم در اینجا است که در "آخیر چرشمبه" (چهارشنبهی آخر سال) جارویی را آتش زده و پرتاب میکنند. با این کار، درواقع، قدرت مانور "قاری" را از بین میبرند ..........
ایرک بیتیک(کتاب فال) به قلم یک راهب مانوی و با الفبای گؤک ترک نوشته شدهاست( ترکی باستان)
ایرک بیتیک(کتاب فال)
به قلم یک راهب مانوی و با الفبای گؤک ترک نوشته شدهاست
(ایرک در زبان ترکی به معنی فال و بیتیک در ترکی به معنی کتاب است در ضمن لغت پیتیک نیز در ترکی به معنی نامه است)

Tahminen 930 yılında Göktürk harflariyle kaleme alınlış olan Irk Bitig, Mani muhitinde yazılmış önemli bir eserdir. İçinde dine ait unsurlar bulunmakla beraber dini bir eser değildir; bir fal kitabıdır. Her bir ayrı bir fal olarak yorumlanan 65 paragraftan meydana gelmiştir. Her falın başında siyah mürekkeple çizilmiş küçük daireler vardır. Her faldaki daireler üç dizi halindedir. Her dizide 1-4 arasında değişen daireler vardır. Böylece her fal, üç rakamlı bir sayıyla numaralandırılmış gibidir. Mesela, bir paragrafın başındaki birinci dizide 2, ikinci dizide 4, üçüncü dizide 2 daire varsa bu fal 242 numaralı faldır. Falına bakmak isteyen insan, muhtemelen dört yüzünden her biri ayrı bir sayıya dalalet eden aşık kemiğini üç defa atmak suretiyle kaç numaralı falın kendisine isabet ettiğini tespit eder.
Irk Bitig'in son derece ilgi çekici bir yapısı ve üslubu vardır. Her fal; "şöyle biliniz iyidir" veya "şöyle biliniz kötüdür" şeklinde bir hükümle bitmektedir.
Bu küçük eserde çeşitli adetler, inanışlar ve masal unsurları da yer almakta, günlük dilin kelimeleri de bolca kullanılmaktadır.

Bin Buda civarındaki mabetlerde bulunan Göktürk yazılarıyla yazılmış bu tam ve mükemmel el yazması, şimdiye kadar elde edilen yazmaların en dikkat çekici olanıdır. Bulunan diğer yazmalar ise Altun Yaruk ve Sekiz Yükmek tir. Yazma, küçük bir kitap halindedir. Sarı renkli, kuvvetli, kalın ve iyi bir Çin kağıdı üzerine yazılmıştır. Sayfalarının uzunluğu 13.6 cm, genişliği 8 cm, tabakalarının her biri birbirine dikilmemiş, ama tutkal ile yapıştırılmıştır. Bu tutkal o kadar sağlamdır ki, aradan uzun bir zaman geçmiş olmasına rağmen, hâlâ gevşememiştir. Kitap ciltli değildir. Çok fazla okuduğu için sayfa köşeleri ve dış yaprakları oldukça yıpranmış ve kırışmıştır. Kâğıdın çok kaliteli bir cinsten olması kitabın son zamanlara kadar muhafaza edilebilmesini sağlamıştır. Toplam 104 sayfa ve 65 paragraftan ibarettir. Kitabın adı 101. sayfada açıkça Irk Bitig olarak kaydedilmiştir. "Fal Kitabı" anlamına gelmektedir. Bu fal kitabı Doğu Türkistan’da Uygurlar’ın hakim olduğu ve Uygur Edebiyatı’nın parlak devirlerini geçirdiği çağa aittir. Bu bölgede ve Orta Asya’nın diğer bölgelerinde bu şekilde birçok yazma bulunmuştur. Bunların çoğu Budizm’e giren Türklere ait olup çoğunluğu Orhun Alfabesi ile yazılmıştır.


