تاریخ     Tarix
 

ترکان باستان – اویغورها

دکتر جواد هیئت

اویغورها متمدن ترین قبائل ترک باستان هستند.بنا به نوشته منابع چینی ، آنان فرزندان هون های آسیا هستند.بنابر یک افسانه اویغور ، جد بزرگ آنها از ازدواج دختر امپراتور هون با یک گرگ به دنیا آمده است.

اویغورها در اواسط سده پنجم میلادی در اطراف رودخانه «سئلنگا»یک بیگ نشین تشکیل داده و بیگ خودرا «ائرکین» می نامیدند.در زمان ترک ها تابع آنها بوده و بیگ نشین خود را حفظ کردند.با گذشت زمان آنان بر نیروی خود افزوده و بیگ خود را «ائلته بر» (فرمانده) نامیدند.

واژه اویغور دارای چندین معنا از جمله «متفق» ، «خویشاوند» ، و«حمله برنده و حرکت کننده به سرعت شاهین»میباشد.

زمانی که آنها به جای گؤگ ترک ها ، پادشاهی را به دست گرفتند، از 9 اوروق (تیره) تشکیل می شدند. اوروق خاقان عنوان «یاغلاقیر»را داشت.9قبیله اوغوز با 9 اوروق اویغور در آمیخته و ایل اویغور را تشکیل دادند.سپس «قوتلوق بیلگه» نخستین خاقان اویغور، شهر «اوردوبالیق» را در کنار رود اورخون بنا کرد و در 747 میلادی درگذشت.

220px-Uighur_Prince

خاقان اویغور – قرن هشتم

بعد از او پسرش «موین چور» خاقان شد.در سنگ نبشته «شینه اوصو» که در نزدیکی دریاچه شینه اوصو میان رودهای اورخون- سئلنگا یافته شده ،چنین آمده:

« خاقان موین چور قبائل مختلف ترک ، تاتار و باسمیل را تابع خود کرده و پسرانش را به عنوان شاد و یابغو بر آنان به ریاست گمارد.»

در سال 751 میلادی قارلوق ها در جنگی که در تالاس میان عربها و چینی ها آغاز شده بود ، به مسلمانان کمک کردند ، در نتیجه چینی ها شکست خورده و از آسیای مرکزی بیرون رفتند. بدین سان حوزه تاریم به دست اویغورها افتاد.

در سال 759«بوگو» (صاحب عقل و فراست) پسر موین چور ، خاقان شد. در این زمان وضعیت چین به سامان نبود ، چرا که تبتی ها به آن کشور ایلغار آورده بودند. در این میان ترکان به یاری چینی ها شتافته و آنان را از خطر رهاندند.خاقان ترک با سپاهش به «لویانگ» رفته بود.او در بازگشت چهار راهب مانوی را با خود آورد و آیین مانی را در اؤتوکن به عنوان آیین رسمی اعلام کرد. این آیین روحیه جنگ آوری ترکان را کاهش داد(763 میلادی).

در سال 821 میلادی «کوچلوک»، بیلگه خاقان شد. او کتیبه «قارا بالقاسون» را بر پا کرده است.خاقان که در سالهای نخست پیروزمند بود، در سالهای آخر با شورش هایی روبرو شده و جان باخت.این حادثه موجب بروز کشمکش ها و نا آرامی هایی چند ساله شد.

قرقیز ها که در منطقه یئنی سئی در 20 سال اخیر نیرو یافته بودند در 840 میلادی به اوردوبالیق (پایتخت اویغور)ایلغار آورده و شهر را تصرف کردند. خاقان «هوسا» و بسیاری از اویغورها از دم تیغ گذرانده شدند. اویغورهای باقی مانده دسته دسته به قلمرو قارلوق ها ، مرز چین و آسیای داخلی کوچ کردند.

oyghur_elifba_eloba

دولت قانسو اویغور: بخشی از اویغورها پس از فروپاشی پادشاهی اویغور ، به استان قانسوی چین رفتند.در آنجا آنان با خویشاوندان قومی شان که از 150 سال پیش در آنجا می زیستند ، مدتی تابع چین شدند.سپس آنان در 905 میلادی دولتی مستقل تشکیل دادند.اویغورهای قانسو از 940 میلادی تابع قیطانها (مغولها) شدند.

قیطانها در 907 میلادی بر بخش شمال چین حاکم شده و سلسله لیائو (1211- 907میلادی) را برپا کرده بودند.

سرانجام اویغورها در 1028 میلادی تابع تانقوتها شده و در1229 میلادی به فرمان مغولان (چنگیزخان) در آمدند،این اویغورهارا اویغورهای زرد مینامند.

اویغورهای ترکستان شرقی (تورفان):اویغورهایی که به ترکستان شرقی و یا آسیای داخلی رفته بودند ، دولتی تشکیل داده و «منگلی» برادر زاده خاقان فقید خود را به عنوان خاقان برگزیدند.دولت چین به سرعت این دولت را به رسمیت شناخت و با آنان روابط دوستانه برقرار کرد (856میلادی) ، هدف چین قرار دادن اویغورها در برابر تبتی ها بود.

دولت اویغور آیین مانی را رواج داده و در 911 میلادی استقلال خود را اعلام کرد. این دولت بیشتر با صنعت و تجارت مشغول بود.درسال 947 میلادی پایتخت آن دولت ، شهر «کوچو»(در نزدیکی تورفان) ومرکز تابستانی آن «بئش بالیق» بود.

آنان به فروانروایشان «ایدی قوت» و به پایتختشان شهر ایدی قوت می گفتند.

در منابع اسلامی از اویغورها با نام دوقوز اوغوز بحث می شود.مهمترین اثر درباره اویغورها یادداشت های «وانگ ین تو» سفیر چین در «کوچو» است(981میلادی).

در ترکستان شرقی آیین ها و ادیانی چون مانوی ، بودایی و عیسوی گسترش یافت.ابتدا دین بودایی پیش افتاد.سپس اسلام به طور عمومی گسترش یافته و به وسیله اویغورها به چین نیز راه پیدا کرد.

اویغورها پیش از آنکه در 1209 میلادی به فرمان چنگیز خان درآیند، تابع قاراختاییان بودند.درسال 1368میلادی خاندان مینگ در چین به امپراتوری رسیده و به حکومت اویغورها پایان دادند.اویغورها در ترکستان شرقی فرهنگ و تمدن بزرگی را برپا کردند.تاثیر آنها به واسطه قارلوق ها وقاراخانیان صدها سال در آسیا ادامه یافت ، در مطالب بعدی درباره آثار فرهنگ و تمدن آنان بحث خواهیم کرد.

منبع : تاریخ مختصر ترک ، دکتر جواد هیئت ، ترجمه پرویز زارع شاهمرسی ، نشر پینار

هایلان توروگ ها / تورکوت ها / بون ترک ها

هایلان توروگ ها

در سده پنجم میلادی در آذربایجان شمالی ” خایلان توروگ ها ” و یا ” هون ها ” سکونت داشتند. براساس منابع ارمنی پادشاه آنان ” آران ” نام داشت. به نوشته منابع ، ترک ها جزو اتحادیه طوایف هون بودند که در اواسط سده پنجم قبل از میلاد در قفقاز شمالی می زیستند.

سیدوف نشان می دهد که واژه ” هایلان ” در زبان های ترکی باشقیردی و اوغوزی به معنی ” برگزیده ” و ” محترم ” بوده است. بدین ترتیب هایلان ترک به معنی ترکان محتشم می باشد.

تورکوت ها

تورکوت ها طوایفی بودند که با ” تِلل ” ها می زیستند. از این دو قوم ” تِلل ” ها از اتحادیه هون جدا شده و دچار سختی و مشقت شدند. لیکن تورکوت ها زندگی در کنار هون ها را ترجیح دادند. تورکوت ها در دامنه های کوه های آلتای می زیستند و پیشه آنها آهنگری و تا حدودی نیز دامداری بود.

بدین ترتیب اگر چه قوم ترک با این نام ( ترک ) بصورت عام از دوران باستان پس از میلاد یعنی از عهد دولت گؤی ترک بدینسو معروف گشته لیکن واژه ترک از قرن 14 قبل از میلاد شناخته است.

بون ترک ها

به نوشته میرعلی سیدوف ” بون ترك ” ها در سده چهارم قبل از میلاد در آذربایجان و سرزمین های مجاور آن می زیسسته اند. به گفته وی در کتابی بنام ” کارتلینی نین مراجعتی ” قید شده است که وقتی اسکندر پسران ” لوتا ” را به فرار وا داشت با ” بون ترک ” های خشمگین مواجه شد. آنان در سواحل رودکر می زیستند و در چهار شهر سکونت داشتند و ” بون ترک ” و یا ” بون توروگ ” ها نامیده شده اند.

محقق گرجی ” ی . س . تاکایشیویلی ” این قبایل را ترک دانسته و می نویسد : « بون ترک ها یا ترکان و یا تورانیانند.» محمدوف ، آلتای ، اوغوز سلطنتی ، باکی 1992 ، ص 156 آکادمیسین مار ” بون ترکها ” را به معنی ” ترکان محلی ” دانسته است.

برخی دیگر از محققان نیز این نام را ” هون ترک ” دانسته اند. دانشمندان گرجی تفاوتی میان ” بون ترک ” ها و ” قپچاق ” ها نمی بینند. این نیز امری کاملا طبیعی است چرا که زبان ، عادات و رسوم ، اعتقادات دینی ، شیوه زندگی و … این هر دو قوم یکی بود. هر دوی این اقوام ترک بودند.

به نوشته میر علی سیدوف در برخی زبانهای ترکی از جمله در زبان ترکی کومان ، قیرغیز ، تاتار و قاراقیرغیز ، واژه « بون » به معنی ” نسل ، نژاد ” بود. بدین ترتیب ” بون ترک ” به معنی نسل و نژاد ترک بوده است.

از اینرو نیز ئر میان ترکان اتنونیم هایی چون « بون سووار » ( نسل سووار = سابیر ) ، ” بون قپچاق ” ( نسل قپچاق ) ، ” بون اوغوز ” ( نسل اوغوز ) وجود داشت. بنابراین اقوامی با نام ترک در دوران پیش از میلاد هم در آذربایجان شمالی و هم در آذربایجان جنوبی سکونت داشته اند.

منبع : کتاب تاریخ دیرین ترکان ایران ، نویسنده : پروفسور محمدتقی زهتابی ، ترجمه : علی احمدیان سرای ، نشر اختر تبریز

قشقایی ها – نام های گوناگون قوم قایی و شهر «کَش» یا «قَش» ماوراءالنهر

حسین جدی (بایات)

نظریه : قبیله ی (اویماق) قایی :

در منابع مختلف ، این قبیله به نام های قایی ، قاییق ، قای ، قایین ، کایی – کای و شایی و شای و کایین در منابع چینی بعدها به نام های ختانی ، ختایی نیز نامیده شده است .

در مهاجرت به ماوراءالنهر در محدوده ی امپراتوری اولیه و جدید گؤی تورک ، به احتمال زیاد در احداث و بنای اولیه شهری به نام کش یا قش واقع در بین بخارا و تُرمَذ (به ترکی ، به معنی بی محابا و بدون ترس) در مجاورت ساحل رود جیحون اقدام کرده اند .

نام کش یا قَش به معنای ابرو ، دژ و قلعه می باشد .

واژه ی قشقایی ، متشکل از قش یا کش + قایی بوده که قش به معنی قلعه و دژ برگرفته از نام شهر کَش یا قش که نام کنونی او «شهرسبز» بوده و همان زادگاه تیمور گؤرگانی می باشد.

و قایی به معنی محکم و مستحکم برگرفته از نام نخستین اُویماق (طایفه) جناح بوزاوخ لار قبایل اوغوز می باشد.

قشقایی ، به معنی دژ یا قلعه محکم یا تسخیرناپذیر ، نام ثانویه ی یکی از اویماق هایی است که در مهاجرت به ایران ، به علت داشتن جمعیتی کم و به دست نیاوردن ریاست ایلی ، قرن ها تحت تابعیت اقوام تورک زبان در ایران تحت عناوین اوغوز ، ترک و ترکمن در زیر مجموعه ی قبایل تورک زبان مانند زنگنه – آغاجری – افشارهای کهگیلویه – ذوالقدر چیچگلویا (گُؤبیگلو افشار) و قزلباش بوده .

از آنجاکه در این مقوله ، اویماق (طایفه ی) قشقایی بیشتر مورد نظر است ، به واژه ی قشقایی یا قوم و قبیله ی قشقایی توجه می شود .

همانگونه که در شاهنامه فردوسی آمده است ، کَشانی ، پهلوان ترکان ، به همراه افراسیاب ایرانی ، اهل بخارای کنونی بوده که به فارسی کوشانی و به ترکی «کَشانلی» بوده که پس از آن نیز مجددا شهر دیگری به نام قوم کَش یا قَش را نیز بنا کرده اند .

پس با توجه به موقعیت جغرافیایی و معادن بزرگ و حضور علویان زیدیه در تَلِس ، آنها به بهانه های کفر و تهاجم و سرکوبی به همراه علویان از ماوراءالنهر رانده شده اند . در مورد نقش شاخه ای از قبیله قایی بنام ساک کایی و آق قایی در تمدن باستانی ایران در جلد 2 تشریح خواهد شد.

گرچه سابقه قایی ها در تمدن ساک کایی و اویغورها در تمدن ماننا و ایمورها در تمدن میتی ها و تیره ی نایمان یا نریمان کایی ، از هزاره های قبل از میلاد در ایران وجود داشته است .

رجوع کنید به جهانگشای جوینی طبع لیدن هلند ص 26 و 30 و 58 – 46 قوم نایمان.

ترکان باستان – ترکمن ها

ین تركمن ها به عنوان قومی ترك از قارلوق ها و اوغوزها كاملا مستقل هستند. صاحب حقیقی نام تركمن همین قبیله است.

به لحاظ قلت جمعیت این تركمن ها تنها یك مولف از آنها نام برده است. این مولف نیز مقدسی است كه اثر خود را در سال 985 نوشته است.

طبق اطلاعات ارائه شده توسط وی، تركمن ها بین اسفیجاب و بلاساغون سكونت داشتند.

قصبه های بولاچ و بروكت واقع در شرق اسفیجاب به عنوان شهرهای مرزی بر علیه تركمن ها هستند.

ملك تركمن ها در قصبه ای اردو مستقر است. مقدس خاطر نشان می كند كه تركمن ها از ترس اسلام آورده و ملك تركمن هدایایی به حاكم اسفیجاب می فرستاده است.

كاشغری از اردو سخن گفته و آنرا در نزدیكی بلاساغون ذكر می كند.

یكی از اطراقگاه های موجود در سر راه جاده ای كه از طراز به سوی برسخان می رود مدینه خاقان تورگیش است.

« شهر خاقان تورگیش»، یحتمل شهر اردو همین شهر باید باشد.

اوغوزها

اوغوز ها یکی از مهمترین قبائل ترک هستند.

بیشتر ترکان امروزین یعنی ترکان غربی(ایران،ترکیه،آذربایجان،ترکمنستان،عراق و بالکان)از نسل اوغوز ها هستند.

اوغوز ها پس از مسلمان شدن دولتهای بزرگ اسلامی چون سلجوقیان و عثمانی برپا کرده و در حفظ و گسترش اسلام و همچنین تشکیل و تکمیل معارف اسلامی شرکت و همیاری داشته اند.

واژه اوغوز به معنای«اوقها»می باشد.«اوز»و«ز»در ترکی باستان علامت جمع بوده است.«اوق»نیز به معنای قبیله است.اوغوز ها در سدۀ 6 میلادی،قسمتی از گوگ ترک را تشکیل داده و پیرامون رودخانه سئلئنگا و تولا می زیستند.

آنان در دورۀ فترت یعنی پس از 630 میلادی،مستقل شده و پادشاهی قبائل نه گانۀ اوغوز را برپا کردند.آنان به سرکردۀ خود«یابغو»می گفتند.

نماد اوغوزها – قونیه – ترکیه

در زمان تشکیل پادشاهی دوم گوگ ترک،مغلوب ائلتریش شده،دوباره به عنوان بخشی از دولت گوگ ترک در آمدند.نتیجه حتمی این وضعیت آن بود که اوغوزها و گوگ ترکها از یک قبیله شمرده شدند.این مساله در سنگ نبشته های اورخون مورد اشاره قرار گرفته است.

در منابع اسلامی از اویغورها با نام نه گانه اوغوز بحث شده است.علت این بود دولت اویغور از تیره«دوققوز اوغوز»یا«عز»و از طایفه«دوققوز اویغور»تشکیل شده است.

بنا به نوشته ابن اثیر،اوغوز در سدۀ هشتم میلادی(785-775م)به ماوراء النهر آمده اند.ابتدا به حوالی تالاس آمده و در ربع دوم سدۀ نهم میلادی،در مسیر رود سیحون جای گرفته اند.

مولفان مسلمان، دشت میان دریای خزر تا کوه های قاراجوق(فاراب)را دشت اوغوز نامیده اند.آنان در نیمه نخست سدۀ 10 میلادی،دولتی برپا کردند که«یئنی کند»مرکز زمستانی آن بوده و یک یابغو،دولت مرد آن بود.

قائم مقام یابغو را«کول ارکین»وسپه سالار را«سوباشی»می نامیدند.

رابطه اوغوز ها با همسایگان باختری شان یعنی پئچنک ها و خزرها خوب نبود.با قارلوق ها همسایه شرقی شان نیز،در حال نبرد بودند.مردم بومی خوارزم نیز از طرف اوغوز ها تحت فشار بودند.

جنگجوی اوغوز

اوغوزها در جنوب نیز با«کیمک ها(قپچاق)گاهی در جنگ و گاهی در صلح بودند.این اوغوز ها ترکمن نام داشتند.چرا که پس از کوچ به سرزمین های اسلامی،با نام ترکمن مشهور شدند.

در زمان یابغو،اوغوز ها در دو دسته«اوچ اوق»و«بوز اوق»می زیستند.اوغوز ها از 24 قبیله تشکیل می شدند که هر قبیله،نشان یاتمغای مخصوص خود را داشت.نام این قبائل در دیوان لغات ترک محمود کاشغری و جامع التواریخ رشید الدین نقل شده است.

نمونه ای از سکه اوغوزها

حضور قوم قایی یا شایی در استان فارس

در کتاب مقدمه ای برشناخت ایل ها و عشایر نویسنده در بخش سازمان سیاسی ایل ها و عشایر ایران می نویسد :

در ساختار ایل قشقایی ، مجموعه ی ایل پیرامون دودمان پدر تبار «شاهی لو» (تحریف شده شایی لو) متحد شده که نیای آن امیر قاضی شاهی لو نام داشته است.

در کتاب بحران (خاطرات محمدناصر صولت قشقایی) چنین آمده است :

هویت مشخص ایل قشقایی ، از اواخر دوران صفویه و از اوایل سلطنت قاجاریه آغاز می شود.

نام ایل قشقایی ،از زمانی به عنوان یک واحد سیاسی – اجتماعی و یک نیروی متحد وارد تاریخ می شود که امیر غازی شاهلو قشقایی ، گروه های متعددی از ترکان را در ایل خود جمع و بر آنها ریاست کرد . در حقیقت ، وی نخستین ایلخان قشقایی می باشد که نامش در تاریخ ثبت است.

حضور قوم قایی (قشقایی) در رامجرد ومائین و دشتروم فارس

در کتاب شناخت ایلات و عشایر آمده است :

به گفته ایرج افشار ، قدیمی ترین سندی که نام قشقایی را در بردارد ، کتاب جوامع التواریخ حسنی ( سالهای 857 – 855 هـ.ق ) درشرح احوال شاهزادگان تیموری می باشد .

اما ابوعبداله محمدبن عبداله بن محمدابن ابراهیم السلوانی طنجه ای ، معروف به ابن بطوطه جهانگرد مغربی سده هشتم در ربع دوم سده ی هشتمدر مسافرت از اصفهان به شیراز در سال ( 782 هـ . ق ) می نویسد :

از یزد خاص ( ایزدخواست کنونی ) از راه دشتروم ( حدود 10 کیلومتری یاسوج به بابامیدان به همین نام ) که مسکن ترک هاست ، به پایین رفتم.

وی در سفر به شیراز ، محل اسکان ترک ها را در مایین ( نام یکی از روستاهای قدیمی بیضای فارس نوشته که قبلا به نام مائین رامجرد یا باغ ایلخانی معروف بوده است .

حضور قوم قشقایی ( ترکمانان ) در لارستان و خنج

در کتاب بندر عباس و خلیج فارس چنین آمده است :

در سال 735 هـ . ق ( 1335 میلادی ) ابن بطوطه در رحله (منزگاه مسافرت) به خنج نگاشته که « چون از دریا به کنار آمدیم ، چهارپا را از طایفه ترکمان مقیم آنجا کرایه کردیم».

و همچنین ، به نقل از ابن بطوطه در مسافرت به لارستان نقل می کند که از «ترکمانان لارستان» تعدادی چهارپا به کرایه گرفتیم . آنها شجاع و آشنا به طریق این خط و محافظت کننده ی مسافرند از دزدان … که جلال الدین ترکمان ، سلطان آنجا (لارستان) بود بهگفته سدیدالسلطنه کبابی ، بدیهی است که ابن بطوطه از جزیره ی هرمز و جرون و کهورستان به لارستان رفته است .

حضور قوم قشقایی در گندمان سمیرم

تاج الدین حسن بن شهاب یزدی در سال 855 هجری قمری در احوال بازماندگان تیموری در مورد حکومت سلطان ابراهیم در شیراز می نویسد :

«بای قره چون به حوالی شیراز رسید ، با سلطان ابراهیم مصاف دادند . سلطان ابراهیم هزیمت یافته و به ابرقو آمد . بای قره پادشاه شد . چون به گندمان رسید ، احشام قشقایی ها را معلوم کرده و او را گرفتند »

( گندمان، روستایی است در بلوک سر حد شش ناحیه ی فارس، واقع در دروازه فرسنگی شمال غربی سمیرم )

فارسنامه ناصری در سال 937 ق ( 1531 م ) می نویسد :

شاه طهماسب صفوی در عید نوروز به ییلاق گندمان فارس شد . چون میان امرای طوایف ( استاجلو ، تکلو ، ذوالقدر ، افشار و سایرقبایل ) کار به مجادله کشیده شده بود ، جمعی را کشت و جمعی را عنایت فرمود .

همچنین :

در سال 997 هـ . ق (1585 میلادی ) یعقوب خان بن ابراهیم ذوالقدر چیچگلو – تواچی ( دَوَهچی ) در سال 996 هـ.ق که به مملکت فارس منصوب شده و هادی شیرازی را وزیر خود کرده بود ، به فکر سلطنت افتاد . وی به قلعه ی استخر فارس گریخت و یعقوب خان و ابوالقاسم بیک فارسی مدان نیز کشته شدند .

( تواچی «توه چی» نام تیره ای از چیچگلو که اکنون بنام «توللی» است .)

( فارسی مدّان، تحریف شده فارسامّددان است.)

منبع : کتاب پیوستگی قومی و تاریخی اوغوز – ایل های قشقایی ایران ، قبیله قایی ، قشقایی ؛ حسین جدی (بایات) نشر نوید شیراز

كیمك

سرزمین كیمك سواحل شمالی رود ایریش است. بتدریج مساكن آنها رو غرب گسترش یافته و تا سلسله كوه های سرچشمه رود اورال (یاییق) امتداد یافته است.

می دانیم كه ترك های قدیمی به این سلسله كوهها «كوههای بزرگ و كوههای كوچك » می گفته اند.

دنیای علم نظریه ماركوارت را مبنی بر اینكه كلمه كیمك از دو تركیب ایكی+ایمك تشكیل شده پذیرفته است.

ایكی ایمك به معنی «ایل ایمك» كه از دو شاخه تشكیل شده است می باشد. همانند ایكی ادیز و اوچ قارلوق نام كیمك ها در كتیبه های اورخون ذكر نشده است.

بر خلاف آن از كتاب ابن خردادبه به این سو در تمامی منابع اسلامی دیده می شود. بنا به اظهار گردیزی كیمك ها از هفت طایفه بنام های ایمی، ایماك ، تاتار، بالاندور، هیفچاك، آنكاز و اجلاد تشكیل شده است.

نام تاتار در اینجا ما را كنجكاو می كند. علاوه بر این، طایفه یمك ( در اینجا ایمك) تیره پر شماری بنام بایاووت داشت. می دانیم كه طایفه ای مغولی نیز به این نام وجود داشت.

این می تواند بیانگر این مسئله باشد كه برخی تیره های مغولی به كیمك ها پناهنده شده و در میان تیره های وابسته به آن مسكن گزیده اند .

و در حدود العالم آمده است. كیمك ها از تشكل 11 شاخه بوجود آمده اند. منتها از این شاخه ها تنها نام برخی همچون هیفچاك(كفچاك) ، قارقاراخان ، یاغسون یاسو بیان شده است.

همچنین گفته می شود هشر كیمك ها كیمكیه نام داشته و خاقان ییلاق را در آنجا اقامت می گزید.

نوشته شده است كه سواری با اسب راهوار به تاخت فاصله این شهر تا طراز را در 80 روز طی می كرد.

علاوه بر این از روستای آنها در ساحل رود (ایرتیش) سو بنام چوب نام برده می شود كه روستایی آباد و پر جمعیت بوده است.

منتها در هیچیك از منابع دیگر وجود شهری در میان كیمك ها تایید نشده است.

( كتاب مروزی ص 20-19)

چرا كه در همان اثر آمده است كیماك ها تابستان شیر می خوردند و زمستان نیز گوشت خشك شده (قاق) مصرف می كردند.

در حالیكه به نظر می رسد اجتماعاتی كه در شهر ساكن باشند غذاهای دیگری نیز باید بخورد. اینكه حكمرانان كیمك ها تحت عنوان خاقان نام برده شده اند نیز نباید صحت داشته باشد

(حدود العالم ص 86-85).

عنوان فرماندهان آنها توتوق بوده است(مجمع التواریخ ص 420). بخش اعظم ثروت ملی كیمك ها را پوست سمور ، سنجاب و روباه تشكیل می داد.

زمستان ها این حیوانات را سوار بر اسكی بر روی برف ها شكار می كردند(كتاب مروزی ص 20).

بازرگانان ماوراء النهر با وجود خطرات و تضییقات موجود باز هم به میان كیمك ها و قرقیزها آمده و از تجارت پر سود پوست سود سرشاری نصیب می بردند.

در قرن 10 نام كیمك از بین رفته و این قوم توسط قبچاق ها و یمك (ایمك)ها نمایندگی می شد.

یمك ها در همان قرن در سواحل ایرتیش سكونت داشتند.ایرتیش برای آنها رودخانه مقدسی بود. گردیزی می نویسد:

آنها به رودخانه ایرتیش به چشم یك الله می نگریستند. در قرن 12 یمك ها بویژه وابستگان به تیره بایاووت در مقامات بالای دولت خوارزمشاهیان جای گرفتند.

قانگلی

نام این اجتماع قومی تنها در منابع مربوط به قرن 13 ثبت شده است.

نه در اسناد سلسله خوارزمشاهیان كه اطلاعاتی راجع به وقایع سواحل سفلای سیحون ارائه می دهد و نه در اثر محمد نسوی تاریخ نگار دربار آخرین خوارزمشاه جلال الدین منگو برتی، نامی از این تشكل قومی برده نمی شود.

و روبروك كه در سال 1252م. به عنوان سفیر پادشاه فرانسه به مغولستان دربار منگو قا آن عزیمت كرده است .

قانگلی ها را همان قومان یعنی قبچاق می نامد.

جوینی می نویسد : همسر خوارزمشاه تكش و مادر سلطان علاء الدین محمد یعنی تركان خاتون (تركن خاتون) از طایفه قانگلی ترك بوده است.

در حالیكه تاریخ نگار جوینی كه در میان خوارزمشاهیان می زیسته است، می نویسد تركن خاتون دختر جنكشی خان سركرده تیره بایاووت از طایفه یمك بود.

(تركان خاتون از شاخه بایاووت طایفه یمك می باشد ، بعد از مرگ سلطان محمد در جزیره آبسكون زمانی كه جلال الدین و برادرانش اوزلاغ شاه و آق شاه به خوارزم مراجعت كردند.

حدود 7000 نفر غالب آنها از شاخه بایاووت مادرشان بودند به اوزلاغ شاه پیوستند).

بنابراین سخن روبروك مبنی بر اینكه قانگلی ها از قبچاق ها منشعب شده اند صحیح به نظر می رسد.

در حقیقت نیز كاشغری از شخصی بنام قانگلی نام برده است كه سركرده قبچاق ها بوده است.

(قانگلی به معنب ارابه باركش. امروزه نیز در آناطولی به این نوع ارابه قانگلی گفته می شود.

قانگلی نام شخصیت بزرگی در میان قبچاق بود.بنظر می رسد فرمانده قبچاق به این نام نامیده می شده است. احتمالا این نیز بدلیل تولد وی در داخل ارابه باید باشد).

جوزجانی مورخ مشهور عصر مغول در كتاب خود كه به سال 1260م. نوشته است. املای نام این قوم را قانگلی می نویسد. در داستان های ملی نیز به كلمه قانگلی به معنای ارابه بر می خوریم.

ایضاحات فوق ما را به این نتیجه می رساند كه قانگلی ها با اصلیت قبچاق، در قرن 11 میلادی نام یكی از سركردگان قبچاق را به اسم (قانگلی=قاغنی) برخود نهاده اند.

بچنك: از بچنك ها در منابع به عنوان یكی از اقوام اصیل ترك یاد می شود. با این حال سخنان گفته شده راجع به حیات آنها در آسیای مركزی، تنها حد سیاتی نه چندان متقن است.

محتمل است كه پچنك ها از اون اوق ها بوده باشند. حتی احتمال دارد كه منسوب به شاخه تو ـ لوی اون اوق ها باشند.

زیرا یكی از تیره های پچنك، چور و دیگری چوپان نام داشت. می دانیم كه چور عنوان بیگ های منسوب به شاخه تو ـ لو بوده و بیگ تیره شو ـ نی ـ شه وابسته به تو ـ لو نیز عنوان چوپان چور ( چو ـ پان ـ چو ) را داشته است.

حتی می توان گفت كه شاخه تو ـ لو بخش اعظم پچنك ها را تشكیل می داده اند.

زیرا پچنك قومی پرجمعیت متشكل از هشت قبیله و 40 تیره بود. نام این هشت قبیله به قرار زیر است :

ایرتیم ، چور ، یولا ، قول پی ، (كول بك ) قاری بای ، تالمات ، قوپون ، چوپان از هشت قبیله فوق تنها سه قبیله اول ( ایرتیم ، چور ، یولا ) بسیار شجاع و اصیل محسوب می شده

و به همین خاطر نیز به آنها كنگر اطلاق می شد.

( تاریخ پچنك آ.ن .كوارت . استانبول 1973 ص 32-44)

احتمال دارد كه در نتیجه یورش قارلوق ها ( در سال های 766 و یا كمی بعدتر ) پچنك ها تاب مقاومت نیاورده و در مسیر دریاچه بالخاش و ساری سو به سواحل سفلای سیحون كوچیده باشند.

آنها در اراضی ما بین دریاچه آرال و دریاچه خزر همسایه خوارزمیان شده اند.

مشخص نیست كه هنگام آمدن پچنك ها به سواحل سفلای سیحون چه اجتماعاتی در آنجا سكونت داشته اند.

پچنك ها در اینجا نیز ایمن نبودند و این بار در نتیجه یورش اوغوزها كه همانند خودشان جزء گوك ترك های غربی بودند بالاجبار رو بسوی غرب كوچیدند و در اراضی ما بین اورال و ولگا سكونت گزیدند.

از اینجا نیز بین سالهای 902ـ 898م. بار دیگر در نتیجه یورش مشترك اوغوزها و خزرها به صحاری واقع در شمال دریای سیاه كوچیدند.

مجارها را بیرون رانده و فرمانروای صحرای وسیع شدند. اراضی متصرفی خود را به هشت قسمت تقسیم كردند.

هر منطقه نیز هر یك به یكی از قبایل هشتگانه تعلق گرفت. مناطق نیز به لحاظ سكونت تیره ها به 40 حومه تقسیم شد.

پچنك ها حكمران نداشتند. بیگ هایی كه در راس طوایف بودند در گردهمایی خود مسائل سیاسی ـ نظامی را بررسی كرده و تصمیمات متخذه را نیز مشتركا اجرا می كردند.

بازرگانان جسور و فعال مسلمان تا سرزمین های پچنك ها مردمی متمول بوده اند. گله های اسب و رمه گوسفندان بی شماری داشتند.

حتی به میزان زیادی ظروف و جام های نقره و طلا داشتند. كمربندهای آنها از جنس نقره بود. علاوه بر اینها ابزار جنگی شان كامل بود.

علم ها و بیرق های جنگی آنها ، شیپورهای ساخته شده از شاخ ورزا همه بیانگر صنعت دستی آنها است.

پچنك ها به مدت نیم قرن به عنوان صاحبان ناحیه وسیع از رودخانه دن تا تونا دوام آوردند. در سال 1049 در نتیجه یورش اوزها (اوغوزها) عقب نشینی كرده و به سواحل سفلای تونا كوچیدند.

آنها اكنون بخاطر پیشروی نیروهای خود موقعیت خطیر و غیر قابل اغماضی را برای امپراطوری بیزانس ایجاد كرده بودند.

اما در سال 1091 بعد از شكست از نیروهای مشترك بیزانسی ـ قبچاقی موقعیت خود را از دست دادند. یك گروه از پچنك ها به مجارستان مهاجرت كردند.

آنهایی كه در سواحل رودخانه تونا ماندند در فرصت های مناسب و طی هجوم هایی به اراضی بیزانس آوازه خود را تا اواخر قرن دوازدهم صلا در دادند.

در قرن نهم و یازدهم اجتماعات جهان ترك در درجه اول اینها هستند. در خصوص زندگی یكجانشینی در جهان ترك در قرن نهم پیشرفت های حائز اهمیتی مشاهده می شود.

مجاهد اسلام تمیم بن بحر المطوعی كه در سال 820 شهر اویغور نشین اردو بالیق واقع در وادی اورخون را از نزدیك دیده است.

از 20 روز گردش خود در ناحیه ای ترك نشین كه دارای روستاهای نزدیك بهم، اراضی مزروعی وسیع و جمعیت زیاد می باشد سخن گفته و اضافه می كند، در اطراف اردو بالیق قصبات آباد و روستاهای بهم پیوسته وجود دارد.

اما در صحت این سخنان تمیم تردید وجود دارد. اویغورهایی كه بعد از مصیبت سال 840 به تركستان شرقی كوچیده اند.

در آنجا حیات یكجا نشینی خود را بسرعت و در سطح وسیع سامان دادند.

تركان گوك ترك غربی نیز در دوره خاقان های تورگیش نه تنها در اطراف شهرها بلكه در شهرهای سویاب، نواكت ، اردو یا مدینه خاقان ترك و طراز (تالاس) نیز سكونت داشتند.

تمیم در سخت از تركهای بارسخان (بارسغان) كه در ناحیه جنوب شرقی دریاچه ایسیق كول ساكن بودند.

علاوه بر روستاها از 4 شهر و 4 قصبه آنها نیز یاد كرده و می نویسد هر یك از شهرهای ساحلی دریاچه مزبور استعداد تدارك 20000 سوار را داشتند.

وی اضافه می كند كه بارسخان ها از شجاع ترین مردم ترك بوده و 100نفر بارسخانی حریف 1000 نفر قارلوقی است.

اما به نظر می رسد در قرن یازدهم بارسخانی ها چندان محبوب نبودند. قطعه ای عامیانه كه كاشغری در كتاب خود نقل می كند بیانگر این دیدگاه است :

بدترین پرنده ساغزیغان
بدترین درخت آزغان

بدترین ناحیه كازغان
بدترین مردم بارسغان

( كاشغری ج 1 ص 366 )

ابن خردادبه جغرافیا دان مشهور قرن یازدهم همانگونه كه قبلا یادآور شدیم از 16 شهر تركان یاد می كند (المسالك و ممالك ص 31).

اما وی نام و موقعیت جغرافیایی این شهرها را ذكر نمی كند. اما ارتباط با میزان مالیات های مردم ترك مولف اشاره می كند

كه در سال های 212-211هـ .ق (827ت826م.) شهرهای ترك نشین به میزان 400/46 درهم مالیات می داده اند.

به احتمال قوی شهرهای مذبور در وادی چو تالاس باید بوده باشند.

یغما

قدیمی ترین اطلاعات راجع به این قوم ترك در حدود العالم ضبط است. بر طبق این اطلاعات یغماها اجتماعات انبوهی بودند كه در ناحیه بین كاشغر و رودخانه نارین واقع در شمال آن زندگی می كردند.

حتی گفته می شود آنها دارای 1700 قبیله معروف بوده اند. آنها مردانی جنگجو با تجهیزات جنگی كامل بودند.

حكمرانان آنها از فرزندان فرمانروایان توقوزغز (اویغور) بودند.روستاهای آنها كاشغر، آرتوچ و هیرگیلی نام داشتند.

گردیزی از فرار یغماها از میان توقوز غزها و پناه آوردن آنها به میان قارلوق ها و اینكه قارلوق ها تعرضی به آنها نكرده اند، سخن می گوید.

در حقیقت نیز در دومین كتیبه اویغور ایل اتمیش بیلگه خاقان از یغماها به عنوان یك اجتماع قومی سخن می رود.

در مجمل التواریخ از عنوان حكمرانان شهرها و اجتماعات قومی سخن به میان می آید. حكمرانان یغماها نیز تحت عنوان «بوغراخان» ذكر می شود.

كاشغری نیز در خصوص یغماها اطلاعات ذیل را ارائه می كند. اجتماعی از ترك ها هستند كه به آنها «قره یغما» نیز گویند. همچنین تاكید می كند صحیح ترین زبان تركی متعلق به یغماها و توخسی ها است.

اطلاعات ارائه شده فوق هیچ تردیدی باقی نمی گذارد كه سلسله قره خانیان توسط یغماها تاسیس شده است.

قره یغما= قره خان (فرمانروای قره خانی)، بوغراخان (فرمانروای یغماها)= بوغراخان (فرمانروای قره خانی)، كاشغر (شهر قره خانیان)= كاشغر شهر مقدس قره خانیان.

از سوی دیگر به گواهی تمامی منابع، فرمانروایان قارلوق عنوان یابغو یا (جبغویه) را داشته و هیچگاه از عنوان خان استفاده نكرده اند.

اضافه می نماید خاندان یابغوی قارلوق اوایل قرن دهم موجودیت و قدرت سیاسی خود را از دست داده بود.

این احتمالا در نتیجه لشكركشی اسماعیل بن احمد به طراز در سال 893 حاصل آمده است.

اوغراق

كاشغری اطلاع می دهد كه اوغراق ها در مرزهای اویغور سكونت داشته اند. نام دیگر آنها قره ییغاچ بوده است.

اوغراق بواسطه جوانانش مشهور بوده است. در كتاب كاشغری درباره آنها به برخی گفتارها برمی خوریم.

چاروق ها و اوغراق ها حتی از تركمن ها نیز كم شمارتر بودند. در كاشغری غیر از اینها به قوم دیگری به نام آراموت نیز بر می خوریم.

مولف سكونتگاه آنها را در جوار مرز اویغور ذكر می كند و اظهار می دارد كه منطقه ای نیز به همین نام وجود داشته است.

چاروق

در خصوص این قوم تنها كاشغری خبر داده و می نویسد كه آنها در بارچوق سكونت دارند ( ج1 ، ص 28-30 ).

ازگیش

پیشتر درباره این قوم اطلاعاتی را ارائه داده بودیم كه در قرن یازدهم در شهر اوزجند یا (اوزكند) فرغانه سكونت داشتند.

کیتانی

قوم ختای( كیتانی )

یك ایل مقتدر مغولی است . در سنگ نبشته ها به لحاظ موقعیت جغرافیایی در جنوب ، قوم تابغاچ و در شرق ختای ها نشان داده می شوند .

قاپغان و سپس بیلگه خاقان لشكر كشی های موفقیت آمیزی را بر علیه ختای ها ترتیب داده اند . ختای ها در شرق دور در منطقه ای نزدیك كره و در محدوده مرزی چین سكونت داشتند .

قوم دیگری به نام تاتابی نیز متحد جدا نشدنی ختای ها بودند . ختای ها در اوایل قرن دهم ، چین شمالی را تصرف كرده و در تاریخ چین خاندان لئو را پایه گذاری كردند .

ختای ها در اواسط نیمه قرن دهم قرغیزها را از جلگه ارخون بیرون راندند ( 924 ) . این در تاریخ ترك واقعه ای بسیار مهم است .

زیرا در نتیجه این حادثه ، این قدیمی ترین مسكن تاریخی شناخته شده تركها توسط اقوامی با لهجه مغولی اشغال شد . و به صورت مسكن قومی آنها در آمد .

ختای ها در قرن دوازدهم بعد از اخراج از چین ، به تركستان وارد شده و در اینجا با وجود اقلیت جمعیت ، یك امپراطوری تاسیس كردند .

در منابع تاریخی اسلامی موسسین این امپراطوری قره ختای ها نامیده می شوند . صفت « قره »‌ كه در اینجا ختای ها بدان متصف شده اند ممكن است با ضعف موقعیت آنها ناشی از اخراج از چین مرتبط باشد .

تاتار

می دانیم كه همسایه اوغوزها بوده اند . تاتارها در دوره گوك ترك ها متشكل از 30 قبیله بودند . به همین مناسبت به آنها اوتوز تاتار نیز گفته می شد .

منتها چون از میان این 30 قبیله تنها 9 قبیله دارای موجودیت سیاسی بوده اند لذا به آنها نیز دوقوز تاتار گفته می شد .

مشاهده می شود كه این دوقوز تاتارها چه در دوره حاكمیت گوك ترك ها و چه در دوره اویغورها ، متحدا با توقوز اوغوزها تحركاتی داشته اند .

حدس زده می شود مساكن تاتارها در بخش خاوری تولا و سواحل اونون و كرولن یعنی مناطقی كه بعدها سكونتگاه اقوام مغول شده است بوده باشد .

چون تاتارها مدت زمانی طولانی مغول ها را نمایندگی كرده اند لذا ، اسامی آنها همان اسامی نژادی مغول شده است . اقوام ساكن در غرب نیز بویژه ضمن تبعیت ار تركها ، مغول ها را نیز تاتار نامیدند .

کوریکان

از سه شاخه تشكیل شده است . در سنگ نبشته ها جزء اقوام شمالی و به همراه قرغیزها در داخل مجموعه اوتوز تاتار ذكر می شود .

به همین خاطر حدس زده می شود كه آنها در ناحیه واقع در بین مساكن اقوام یاد شده سكونت داشته اند .

مطرح شده است كه كوریكان ها اجداد یاقوت ها بوده اند . منتها به لحاظ زبان شناختی تردیدی نیست كه یاقوت ها در ازمنه بسیار قدیم از تركها جدا شده اند ،‌

برعكس این نظریه بارتولد عقیده دارد كه قوم كوری كه در زمان چنگیزخان در شمال غرب دریاچه بایكال سكونت داشته و اصلیت مغولی داشتند ،‌ همان كوریكان ها هستند .

كوری ها در آن دوره به همراه اقوام تومات ، بوروت و تؤلیس متحدا شاخه های یك اجتماع قومی را تشكیل می دادند .

جغرافیدانان اسلامی از قومی بنام فوری كه در شرق قرغیزها ساكن بودند سخن می گویند . به نظر آنها فوری ها آدمخوار و قسی القلب بودند .

به نظر می رسد هر دو اسم همانگونه كه بارتولد نیز می نویسد عینا یك اجتماع قومی را بازگو می كنند .

یادآور می شود كه قوم ارچ كوریكان كه در دوره گوك ترك موجودیت داشتند دارای اصلیت مغولی بوده اند .

یر باییركو

طبق اطلاعاتی كه منابع چینی می دهند ، یر باییركو از 9 شاخه تشكیل شده است .

( لیو .مو . تسایی . ج2 ،‌ ص 592 )

می دانیم كه درمیان تركها و مغول ها عدد 9 عددی مقدس بوده است .

به همین دلیل ضمن مشخص كردن شماره شاخه های اقوام ، بدون شك اتصاف 9 به اقوام از اهمیت زیادی برخوردار بوده است .

اویغورها 10 شاخه بودند . ( اون اویغور ) منابع چینی می نویسند اویغورها از 9 شاخه تشكیل شده اند و نام 9 شاخه را نیز ذكر می كنند .

با چنین توصیفی توضیح این مسئله كه چرا مولفین اسلامی به اویغورها ( توقوز اوغوز ) می گفته اند كار آسانی خواهد بود .

نوشته شده است كه آنها در كرولن علیا مسكن داشته اند ، اما از سخنان بیلگه خاقان چنین استنباط می شود كه یر باییكوها در ناحیه دور افتاده ای در شمال سكونت داشته اند ،

با توجه به این اظهارات به نظر می رسد مساكن آنها در محدوده دریاچه بایكال بوده باشد .

در راس باییركوها فرماندهی با عنوان اولوغ اركین قرار داشت . به علت اقدامات خصمانه اولوغ اركین (‌او دشمن شد ) بر او یورش آورده ( محتملا در سال 708 م. )‌ در محل دریاچه تورغی یارغو سركوب شد .

با اینكه اولوغ اركین با تعداد كمی از اطرافیان خود فرار كرده بود ولی اسب سفید او بدست كؤل تگین افتاد .

كؤل تگین در جنگ با قرغیزها در سال 709 م. آن اسب سفید باییركو را سوار شد ولی اسب از ناحیه ران زخم برداشت . ( ارخون ص 44 – 46 )

یر باییركوها كه در سال 715 م. شاهد شورش و عصیان برخی اقوام بودند سر به شورش گذاشتند .

قاپقان خاقان خود به تنهایی رو به سوی آنها لشگر كشید و در سواحل رودخانه توغلا آنها را به تحمل شكست سختی وا داشت . ( 716 م. )

منتها در مسیر بازگشت به همراه تعداد كمی از سربازانش در نتیجه یك حمله غافلگیرانه باییركوها زندگی خود را از دست داد .

22 تموز ( 716 م. ) باییركوها بصورت قومی ضعیف به زندگی خود ادامه دادند و پس از مرگ ترك ها تابعیت اویغورها را پذیرفتند .

در قرن 11 در میان اقوام ساكن در شرق جهان ترك قومی نیز بنام یاباقو وجود داشت .

حتی این قوم تحت فرماندهی بوقا بودراچ به سرزمین قره خانیان یورش آوردند ولی شكست خورده و بوقا بورداچ نیز به اسارت افتاد .

برخی زبان شناسان ، كه نویسنده با آنان ملاقات داشته عقیده داشتند كه واژه یاپاقو محتمل است كه از كلمه یر باییكو مشتق شده باشد .

اگر این نظریه درست باشد بعدها یر باییكوها تحت نام یاباقو و در نتیجه رانش از جانب سایر اقوام اجبارا رو بسوی غرب كوچ كرده و در مرزهای شمال شرقی سرزمین قره خانیان ساكن می شوند .

به نظر می رسد شكست از قره خانیان موجودیت آنها را به خطر انداخته باشد . زیرا بعد از این واقعه در منابع نامی از این قوم به میان نمی آید .

چیک ها

در آن سوی رودخانه كم سكونت داشتند . آنها در دوره حكومت اویغورها بسیار فعال بودند . به همین جهت بارها با ایل اتمیش بیلگه خاقان نبرد كردند .

بالاخره خاقان آنها را منكوب كرده و در راس قوم ، حكمرانی تحت عنوان توتوغ منصوب كرد .

چیك ها از جمله اقوامی هستند كه پایان كارشان نامعلوم است .

ایزگیل ها

مسكن این قوم مشخص نیست . در كتیبه ها فقط یكبار از آنها نام برده می شود . در آنجا این چنین سخن می رود :‌‌

« دولت عمویم خاقان رو به ضعف نهاده و بین حكمران و مردم شكاف افتاد.

با قوم ایزگیل مصاف دادیم . كؤل تگین سوار بر اسب آلپ سالچی یورش برد ، اسب در میدان جنگ سقط شد. قوم ایزگیل نابود شد » .

( اورخون ج1 ،‌ ص 48 )

آزها

آز ها همسایه قرغیزها بودند . مساكن شان در نزدیكی كوه كؤگمن ( تان نو اولا ) قرار داشت .

بارتولد معتقد است تیره آس سین كه در حال حاضر در جلگه توروهان واقع در بخش سفلای رود ینی سئی سكونت دارند ، محتملا بقایای تیره آس سین ( نام دیگر آنها قوت ) باید باشند .

چگیل ها

می دانیم كه چگیل ها یكی از شاخه های قارلوق ها بوده اند. در قرن دهم میلادی علیرغم آگاهی به این خویشاوندی، چگیل ها به عنوان یك قبیله مستقل شناخته می شدند.

طبق اطلاعات موجود در كتاب حدود العالم كه اطلاعات مربوط به ربع اول قرن دهم را در خود جمع كرده است.

اكثریت آنها در شمال دریاچه ایسیق گول زندگی می كردند، بخشی نیز در شهری به همین نام ( چگیل ) در مسافتی نزدیك طراز ساكن بودند.

در حدود العالم از چگیل واقع در میانه چگیل و قارلوق به مثابه شهری معمور، بزرگ، غنی، در محدوده مرزی اسلام نام برده می شود.

طبق اظهار كتاب المقدسی ( نوشته شده در سال 985 میلادی ) چگیل شهری كوچك با برج و بارو بوده است. دارای مسجد و بازار نیز بوده است.

كاشغری ( قرن 11 میلادی ) چگیل ها را به سه شاخه تقسیم می كند.

شاخه ای كه زندگی چادرنشینی داشته اند در قویاش، شاخه ای دیگر در قصبه ای نزدیكی تالاس و شاخه ای دیگر در روستاهای حومه كاشغر زندگی می كرد.

همین مولف در جای دیگر از كتاب خود چگیل ها را به مثابه یكی از طوایف ترك ساكن در سواحل رود ایلی ( ایلا‌ ) ذكر می كند.

بر این اساس قلعه هایی بنام قویاش در سواحل ایلی ( ایلا ) و یا مكانی نزدیك به آن باید بوده باشد.

می دانیم یك گروه از قارلوق هم زمان با تالیف كتاب كاشغری یعنی در نیمه دوم قرن یازدهم در ماوراء النهر زندگی می كردند.

چگیل های مورد اشاره در آن هنگام هسته مركزی اردوی خاندان قره خانیان را در ماوراء االنهر تشكیل می دادند.

در سال 482 (‌1089 ) فرمانده این چگیل ها عین الدوله نامیده می شد.

به نظر می رسد عین الدوله در آن زمان در ماوراء النهر به خدمت سلطان ملكشاه سلجوقی وارد شده ولی به لحاظ بر آورده نشدن انتظارات خود از وی جدا شده است.

ولی در همان سال وی توسط شاهزاده قره خانی به نام یعقوب تكین به سمرقند احضار و سپس كشته می شود. ( ابن اثیر ج 10 ، ص 173-172 )

از قرن دوازدهم به بعد در هیچ یك از منابع نامی از چگیل ها برده نمی شود.

این خود بیانگر این است كه اكثریت غالب آنها وارد مرحله زندگی یكجانشینی شده بوده اند.

در حدود العالم چگیل ها قومی كثیر با موجودیتی قوی تصویر می شوند و همانند قارلوق ها انسان هایی خوش خوی، مهربان و مهرورز توصیف شده اند.

(‌حدود العالم ص 84-83 )

چگیل ها در ادبیات فارسی نیز با این خصوصیات توصیف شده اند.

( ف. كوپرولو ، یادداشتهای جدید درباره قبیله قایی ، ج 8/31 ص 452-444 )

محمود كاشغری از دشمنی دیرینه میان اوغوزها و چگیل ها سخن می گوید. به اعتقاد ما چنین عدواتی تنها پس از فتح جلگه اسفیجاب توسط قره خانیان بروز كرده است.

چون كه مدتها قبل از آن در محدوده مابین این دو عشیره ترك اراضی دولت سامانیان و امیرنشین اسما تابع آنها یعنی اسفیجاب و مساكن قارلوق ها قرار داشت.

امروزه در تركیه چهار روستا به نام چگیل وجود دارد. در میان اسامی نواحی مختلف تركیه نیز برخی اسامی به این شكل مشاهده می شود.

توخسی: قبلا اشاره كردیم كه توخسی ها نیز شاخه و یا تیره ای از قبیله قارلوق بوده اند.

در حدود العالم این نام به شكل توخس و در كتاب كاشغری و مروزی به شكل توخسی نمایش داده شده است.

برای من معنی این اسم ومنشاء آن مجهول است. شاید این كلمه تركی شده اصلا توقسی بوده باشد.

همانگونه كه توخسی ها در سواحل رود ایلی و در همسایگی غرب چگیل ها زندگی می كردند. كمی به سمت غرب و در نواحی نزدیك به مصب رودخانه چو نیز مسكن گزیده بودند.

در این ناحیه روستاها و شهرهایی به نام سویاب، بیگلی ایگ، اوزكت، لازینه و فراخیه قرار داشتند.

از این ها سویاب یكی از پایتخت های خاقان نشین گوك ترك غربی و حكمرانان تورگیش بود.

راهب چینی هوئن چانگ كه در سال 630 میلادی از سویاب دیدن كرده است می نویسد كه تا 3/5 – 3 كیلومتری پیرامون سو یاب اجتماعاتی از بازرگانان كشورهای مختلف كلنی هایی را بوجود آورده اند.

شهر بلاساغون معروف در دوره قره خانیان یكی از دو محله همین شهر سو یاب بوده است.

در حدود العالم آمده است كه سو یاب روستای بزرگی بوده و استعداد تدارك 20000 سوار را دارد.

همچنین روستای بیگلی لیگ نیز جزء مناطق متعلق به توخسی ها ذكر می شود. امیر (دهقان) این روستا تحت عنوان ینال تگین فرماندهی 3000 سوار را داشته است.

به علاوه در كتاب مذبور سكونت سایر تیره های توخسی در روستاهای لازینه و فراخیه ذكر می شود.

در میانه این دو روستا نیز روستای اوزكت قرار داشت، كه موقعیت ضعیفی را دارا بود (حدود العالم ص 85-84). كاشغری تنها از سكونت توخسی ها در قویاش (سواحل رود ایلی) می نویسد.

دانشمند بزرگ ضمن یادآوری این نكته كه زبان اوغوزها ظریف ترین لهجه ها می باشد،

در عین حال می نویسد كه صحیح ترین زبان نیز زبان یغماها و توخسی ها است و به آن تركی خاقانیه نام می دهد

( دیوان لغات كاشغری، ج 1 ، ص 31-30 ).

در قرن یازدهم به غیر از كاشغری در هیچ منبع دیگری از توخسی ها سخن به میان نمی آید.

این امر نشاندهنده اینست كه در شروع قرن دهم توخسی ها حیات یكجانشینی خود را آغاز كرده و این خصوصیت را در قرن یازدهم هر چه بیشتر تقویت كرده اند.

منتها پروسه ای كه از نیمه قرن ششم به بعد با اسكان اجتماعات ترك در وادی چو و تالاس آغاز شده و از نیمه دوم قرن یازدهم منجر به تركیزه شدن این مناطق گردید هنوز به اتمام نرسیده بود.

كاشغری نشان می دهد كه اهالی شهرهای بلاساغون، طراز (تالاس) و بیاض ( اسفیجاب) به دو زبان تركی و سغدی سخن می گفته اند

(ج 1 ، ص 31 ).

در همان زمان در بسیاری از روستاهای كاشغر، شهر مقدس قره خانیان،‌ كنچكچه صحبت می شده است.

بولاق ها

طبق اظهار حدود العالم اجتماعی منسوب به یغماها بوده و جزء توقوز غزها بوده اند. مروزی اعتقاد دارد آنها شاخه ای از قارلوق هستند.

كاشغری نیز در خصوص بولاقها اطلاعات مختصری ارائه می دهد. به عقیده او به بولاق ها ، الكه بولاق نیز گفته می شد.

قبچاق ها آنها را به اسارت برده بودند اما خدای بزرگ آنها را از قبچاق ها نجات داد. مشكل است بگوییم كه بولاق ها منسوب به كدامیك از قبایل قارلوق یا یغما بوده اند.

از سخنان كاشغری می توان چنین استنباط كرد كه بولاق ها در اواسط قرن یازدهم در سواحل چو و غرب دریاچه بالخاش زندگی می كرده اند.

سابارها

سابار ها یا ساویر ها در سدۀ های 5 و 6 میلادی،در قسمت های غرب سیبری و قفقاز شمالی نقش مهمی ایفا کرده اند.

سابار یا ساپار به معنای«آزاد»یا«تغیر دهنده راه»است.خاستگاه اولیه آن ها،در ناحیه رود ایلی در غرب کوه های آلتای بوده و با هون های آسیا پیوند داشته اند.

نخستین بار پریسکوس مورخ بیزانس،از سابار ها در ارتباط با کوچ بزرگ اقوام سیبری نام می برد.سابار ها به دلیل فشار آوار ها در شرق،به سوی غرب رهسپار شده و قبائل ترک اوغوز را از موطنشان در نواحی جنوب دشتهای قزاقستان بیرون رانده و در پیرامون رود های«توبول»و«ایشیم»جای گرفتند.

امروز مردم ساکن در توبولسک،از ساکنان قدیمی این ناحیه با نام«سی بیر»و یا«سی ویر»یاد میکنند.

در سدۀ 16 میلادی خان نشین«سیبیر»در اینجا تشکیل شد که مرکز آن شهر«سیبر»بود.بعدها زمانی که روس ها به اینجا آمدند،ابتدا شهر سیبر را گرفته و این منطقه را سیبری نامیدند.

این نام با پیشروی روسها به شرق گسترش یافته و سرانجام بر تمام این منطقه اطلاق یافت(نیمه دوم سدۀ 16 میلادی).

سابار ها میان سالهای 515-503 میلادی در شمال قفقاز،میان رود های ولگا و دن،مسیر رود قومان ساکن شده و بر بخشی از بلغار ها حاکم گشتند.این به معنای همسایگی آنان با بیزانس و دولت ساسانی بود.

در سال 516 میلادی«بالاق»و یا«بلک»حکمران سابار ها،با ساسانیان هم پیمان شده و به بیزانس حمله کرد.قشون سابار،ارمنستان را مورد ایلغار قرار داده و وارد آناتولی شد.

آنان تا قونیه پیش رفتند.سابار ها سلاح های جنگی مجهزی داشتند و از این رو از همسایگان خود متمایز بودند.

در 520 میلادی.بالاق در گذشت وهمسرش«بوغاریق»بر جای او نشست. این بانو بسیار زیبا رو،کاردان و جنگ آور بود.صد هزار سوار به فرمان او بودند.بیزانس ها با دادن هدایا و خراج،نظر او را جلب کردند.

سابار ها در 545 میلادی.ضربه ای هولناک از آوار ها دریافت کرده و سپس تابع حکومت گوگ ترک شدند.

در 576 میلادی>در جنوب قفقاز از بیزانس نیز شکست خوردند.بخشی از سابار ها به جنوب رودخانه کور کوچ کردند.

آنان در سدۀ 7 میلادی در تشکیل دولت خزر نقش داشتند.قبائل خزری بئلنجر و سمندر،در اصل همان سابارها هستند.

آوارها

صاحب نظران دیدگاه های مختلفی درباره قومیت آوار ها دارند.برخی آنها را مغول و یا آمیزه ای از ترک و مغول می دانند.

بسیاری نویسندگان نیز آنان را ترک می دانند.آنها که بر مغول بودن آوار ها تاکید دارند،آنها را از«جوان-جوان»ها می دانند.

آوار ها در فاصله سال های (805-558م)در اروپای مرکزی میان قلمرو فرانکها و بیزانس،دولتی را با شرکت هون ها،سابار ها و اوغوز ها تشکیل داده و اقوام ژرمن و اسلاو را زیر فرمان خود در آوردند.

آوار و یا آپار به معنای«ایستاده»و«مستحکم»می باشد.نام این قبیله در سنگ نبشته های اورخون نیز آمده است.

خاقان آنها«بایان»نام داشت.قلمرو امپراتوری آوار ها شامل مجارستان،آلبانی،چلکسلواکی،اتریش و جنوب آلمان می شد.

قلمرو امپراتوری آوارها

آوار ها پس از سقوط سابار ها،بلافاصله آلان ها و اوغوز ها را تابع خود کرده و به دربار بیزانس یک ایلچی فرستادند.

خواسته آنان خراج و سرزمین های بیشتر بود.چون بیزانس ها کوتاهی کردند،آوار ها در سال 562 میلادی اراضی واقع در جنوب دانوب را تصرف کرده و با بیزانس ها همسایه شدند.

آنان سپس مجارستان را به چنگ آورده و دولت فرانک را شکست دادند.
آوار ها در سال 582 میلادی شهر های مرزی بیزانس را گرفته و در سال 592 میلادی در پیشروی به سوی استانبول،تا«چورلو»ایلغار کردند.

چندی بعد با ساسانیان پیمان بسته و در 618 میلادی.استانبول را محاصره کردند.بار دوم در 626 میلادی.تا دیوار های اطراف استانبول پیش رفتند

این در حالی بود که قشون ایران نیز تا نزدیکی بوغاز بسفر،ایلغار آورده بود.آوار ها نتوانستند استانبول را بگیرند چرا که آنان نیروی دریایی نداشتند.

از این رو عقب نشستند.در این میان خزر ها به یاری بیزانس آمدند و ایرانیان نیز ناچار آناتولی را تخلیه کردند.

جنگجوی آوار

در 630 میلادی خاقان آوار ها درگذشت.اختلافات داخلی رو به فزونی نهاده و پایه های دولت را سست کرد.

قبائل بیگانه تابع آوار ها،از آنان جدا شدند.سرانجام شارلمانی امپراتور فرانسه،آنان را شکست داده و پایتخت را تصرف کرد(805م).

گروه های شکست خورده آوار،در مجارستان شرقی و بالکان پراکنده شدند.آنان در اندک زمانی مسیحی شده و در میان مردم بومی جذب شدند.

آوار ها قبائل اسلاو را به اروپای مرکزی و بالکان کوچ داده و مامور کشاورزی و مرزبانی نمودند.آوار هایی که امروزه در قفقاز زندگی می کنند از نسل آوار های باستانی هستند.

جام طلای آوارها

ادیزها

ادیزها از دو شاخه تشكیل شده بودند .به همین جهت است كه در سنگ نبشته ها بعضا به نام دو ادیز خوانده می شوند .

مساكنشان در جوار سرزمین اوغوزان قرار داشت . به همین سبب بعد از جنگی كه در محل توغوبالیق با اوغوزان در گرفت ، تار دوش شاد ( بیلگه خاقان آینده ) در سال 715 م. به همراهی كؤل تگین روبه جانب ادیزها عزیمت كرده و در محل قؤشلاغاق آنها را در شرایط اسفباری مجبور به قبول شكست كرد .

« قوم ادیز در آنجا معدوم شد
= ادیز بودونی آندا اولتی »

( اورخون ص 48 – 50 )

از منابع چینی چنین بر‌ می آید كه جنگ قوشلاغاق در پی شورش ایل تبر ادیز رخ داده است . ایل تبر نیز به دلیل سوء مدیریت قاپقان عصیان كرده است .

پس از شكست قوشلاغاق ، ادیزها كوچ كرده و تابعیت چینی ها را پذیرفتند . فقط پس از انتصاب بیلگه خاقان به فرمانروایی ، مراجعت كرده و تابعیت او را پذیرفتند و مستقیما وابسته به خاقان شدند .

سخن بیلگه خاقان در خصوص حكمرانی فرزندش به دو قوم « توقوز اوغوز » و « ایكی ادیز » در این رابطه است .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۳ یازار 
یادداشت لاریز، فیکیرلریز و اورک یازیلاریزی بوردا یازین و یایین؛ ایسته دیگیز فیکیرلری تعقیب ائدین و گونده لیک بحث لره قاتیلین. : Orkhon