تاریخ     Tarix
 

راه های تشخیص هزاران کلمات تورکی که در فارسی کاربرد دارند!

راه های تشخیص هزاران کلمات تورکی که در فارسی کاربرد دارند!


1 / كلماتی كه به #مه ختم میشوند مانند گزمه, ساچمه, دیشلمه, دولمه, چكمه , قابلمه, قیمه, سرمه, سورتمه, یورتمه, تخمه, كرشمه, چمباتمه, تكمه (تیكمه تیكماق دوختن) , و ......

.
2 / كلماتی كه به پسوند #چی ختم می شوند مانند مانند سورچی, قیچی, قاچاقچی , شارکیلاریزین, توپچی, یالانچی و ......
.
3 / كلماتی كه به #چه یا #جه ختم می شوند ( چه پسوند تصغیر در زبان توركی است مانند ك در فارسی) مانند : تانریجه ( تانری+جه : الهه), بچه , گوجه (گوی " سبز" +جه) بوقچه (بوق " چمدان "+چه) طاقچه, باغچه و كوچه (كوی " روستا " +چه) غنچه (غونچا)، سئرچه, تپانچه; یونجه و....
.
.4 / كلماتی كه به #اق ختم می شوند مانند قاچاق, چلاق, قالتاق, ییلاق, قشلاق, الاق, یراق, چماق, قنداق, باتلاق, چخماق سنجاق, بایراق (بیرق), چراق, ( چیرماق یعنی سوسوكردن ), سراغ (سوراق سوروماق یعنی پرس وجو كردن) و ....
.
5 / كلماتی كه به َ#ك ختم می شوند مانند تشك, اوردك, الك, یدك, ببك, كولاك ( كوللاماق یعنی مدفون كردن)، بلوك ( از بولماق به معنای بخش كردن), كمك(کٶمک ) و ....
.
6 /كلماتی #دو_قسمتی مانند ده ده , به به , په په , نه نه, قاغا (كاكا), چیل چیل (به صورت چلچله وارد فارسی شده ), سلانه سلانه (ساللانا ساللانا) و ...
.
7 / كلماتی كه به #ار ختم می شوند مانند چاپار, دمار (دامار)، قاجار, سالار( از فعل سالماق بر زمین زننده, پهلوان), تومار, اچار, افشار(اٶوشار) و....
.
8 / كلماتی كه به #اج ختم می شوند مانند تاراج, آماج, اوماج , دیلماج , تیماج و....
.
.
#فعل_هایی مانند قاطی كردن, چلاندن, قرتاندن, قردادن, قِر امدن, چاپیدن, چروكیدن, كیپ كردن, قاپید و....
.
.
ابزار الات #جنگی و اصطلاحات مانند : توپ، تپانچه، تفنگ، ماشه، گلن گدن، گلوله، فشنگ، قشون، چاووش ( از چو به معنای خبر), باروت، اوردو و....
.
نام بسیاری از #پرنده ها و #جانوران مانند قرقی, بالابان, درنا, طرلان, بلدرچین, لاچین قورباغه، مارال و ....
.

نام ابزارالات #موسیقی مانند دهل (دوول به معنای كوبیدن), باغلما, تنبك، بالابان، و....
.

عوارض #طبیعی مانند, تپه, دره , جلگه (چولگه به معنای صحرا) كویر (كو + یئر), و ....
.

ابزار الات #غذاخوردن مانند, بشقاب, چنگال, قاشق, قابلمه, ملاقه و.. .
..
نسبت های #فامیلی مانند, داداش,, دایی, نه نه, اقا, خانم, خان, بیگ و ...
.
و هزاران کلمه و موارد دیگر .
.
پس اگر بگوییم فارسی از تورکی ، تورکی تر و از عربی ، عربی تر است بهیچ وجه اشتباه نکرده ایم
.

ـ کلمات فارسی که با پسوند «آق»، «آغ»، «آک»، «اوْک» ختم می­شوند. مثال: اتاق، سراغ، الک، یدک، چابک و سایر...
2 ـ کلمات فارسی که با پسوند «مَه//مِه» ختم می­شوند. مثال: دکمه//تکمه (دوگمه// دوکمه) ،(تؤکمه//توْکمه)، قیمه (قیمَه//قیمِه)، سرمه (سوْرمه//سوْرمِه)، چکمه، دلمه، چاتمه، قاتمه، چنباتمه و ... (با استثناء کلمات عرب دخیل در فارسی).
3ـ کلمات فارسی که با پسوند «اوق»، «اوْق»، «ایق»، «اوْک» ختم می­شوند. مثال: قرق، اَغروق، ایلیق، بلوک، چابک//چابوک و...
4ـ کلمات فارسی که با پسوند «چی»، «چی» ختم می­شوند. مثال: سورچی، قورچی، یورتچی، ارابه‌چی، قهوه‌چی، یازیچی و ...
5ـ کلمات فارسی که با پسوند «لیق»، «لیق»، «لوق» ختم می­شوند. مثال: بوزلوق، قارلیق، باشلوق، اتالیق، باشلیغ
6ـ کلمات فارسی که با پسوند «لاق»، «لاخ» ختم می­شوند. مثال: ییلاق، قشلاق، باتلاق. پسوند «لاخ» از قدیمی­ترین پسوندهای ترکی است که در زبان فارسی داخل گشته و در ساختار لغات بسیاری کاربرد دارد. مثال: سنگلاخ، رودلاخ، نشیب­لاخ، سولاخ//سوراخ، دیولاخ و ....
7ـ کلمات فارسی که با پسوند «ماق»، «مق»، ختم می­شوند. مثلاً: چخماق، قیماق، تخماق و ...
8ـ کلمات فارسی که با پسوند «آر»، «اَر» ختم می­شوند. مثال: قاتار (قطار)، چاپار، آچار، چپر، دچار و ...
9 ـ کلمات فارسی که با پسوند « اِر»، «اوْر» ختم می­شوند. مثال: قاطر، چادر، بهادر و ...
10ـ کلمات فارسی که با پسوند «اوْل»، «آول» ختم می­شوند. مثلاً: قراووْل، یساول، قرقاول و..
11ـ کلمات فارسی که با پسوند «داش»، «تاش» ختم می­شوند. مثلاً: داداش، آداش، سرداش، کونولتاش، یکتاش و...
12ـ کلمات فارسی که با پسوند «غَه//غِه»، «قَه//قِه»، «کَه//کِه»، «گَه//گِه» ختم می­شوند. مثال: داروغه، یرقه(یورقَه//یورقِه)، اُلکه (اوْلکه)، الکا (اوْلکا)، جلگه (جوْلگه//جولگه) و...
13ـ کلمات فارسی که با پسوند «قی»، «قو»، «غو» ختم می­شوند. مثال: قرقی (قئرقی)، برقو (بورغو)، یرغو (یوْرغو) و ... سؤزلر.
14ـ کلمات و افعالی که در ساختار آنها حروف«ق» و «چ» باشد، تماماً منشأ ترکی دارند. مثال: قاچاق، قیچی، قاچ، قارچ، چاقو
15ـ کلمات و افعالی که در ساختار آنها حروف «ک» و «چ» باشد، منشأ ترکی دارند. مثال: کوچ، کوچه، کوچک، چکول، چاک، چابک، کچل و ...
16ـ کلمات و افعالی که در ساختار آنها حروف «ق»، «د»، «‌ت» باشد. مثال: قاتر، قاتوق، قره‌قات، قوروت، آنقوت، قتار// قطار و ...
17ـ کلمات فارسی که در ساختار آنها «انگ» و «نگ» باشد و یا کلماتی که با این پسوندها ختم شوند. مثال: سرنگ(سورماق)،النگو(النگ،ال در زبان ترکی به معنی دست)، فشنگ، تفنگ، سنگر،زرنگ ، قشنگ ،اوزنگ(افسار)و ..[ به استثناء کلمات دخیل سنسکریت وهندی)
18ـ کلماتی با حرف «ی» شروع می­شوند منشأ ترکی دارند. مثال: یام، یامچی، یونجه، یالغ، یال، یله، یان//یون [(در ترکی به معنی اسب است) این کلمه در فارسی به شکل «نریون» و «مادیون»//«مادیان» و با افزودن علامات جنسیّت «نر» و «ماده»//ماد به اشکال فوق در زبان فارسی وارد گشته­اند]. در بعضی از موارد به اوّل این کلمات پروتئز «پ» علاوه می­شود مثال: «پیاله»، «پیام» و.. لازم به ذکر است در بعضی از موارد حرف «ی» کلمات ترکی با حروف«چ» و «ج» عوض می­شوند. مثال: یلقه به شکل جلقه// جلیقه، «یرمه» به شکل «چرم»، «یادو» به شکل «جادو»، یده (سنگ مشهور) به شکل «جده» و .....
19ـ کلمات و افعالی که در ساختار آنها حروف «ق» و «ز» باشد ترکی می­باشند: قاز، قوزک، قوزه، قزوین، قوز (این واژه به شکل گوژ در زبان فارسی وارد شده است).
20ـ کلماتی که در ساخترشان حروف «ت»، «پ» باشد ترکی هستند. مثال: تپش، تپیدن، تپه، توپال
21- کلماتی که در ساختارشان حروف «چ»، «پ» باشد منشأ ترکی دارند. مثال: چاپار، چپاول، چپر، چاپ و....
22ـ کلماتی که در ساختارشان حروف «چ» و «غ»// «ج» و «غ» باشد منشأ ترکی دارند. مثال: بوغچا//بقچه، غنچه،‌ چاغ، چوغول//چغلی، جیغ،
23-کلمات فارسی که با پسوند «مان»(مان در زبان ترکی پسوند شدت است). مثلا : آرمان ،سازمان،آسمان(بسیار آس=بسار آویزان) و...

برخی اصطلاحات و کلمات تورکی رایج درفارسی :

واژه های آشپزی :

1- قاشق
2- قابلمه
3- بشقاب
4- ملاقه
5- سیخ
6- شیشلیک
7- کباب
8- دلمه
9- قیمه
10- قاتیق
11-قاووت
12- کلبه (کول + به )
13- اجاق
14- الک
15- تتماج
16- بلله (ازمصدر بلمک )
17- آش
18- ساج (تابه )
19- کوفته
20- سرکه
21- سکو
22- قاب
23- قمقمه
24- ساغر
25 -ترشی
26- قورمه
27- بغچه
28- صندوق
29- چادر
30- آچمز
31- باسلق
32- تومان (عدد ده هزار)
33- کوزه
34- آلاو (یا هالاو به معنی زبانه آتش )
35- آذوقه
36- کپک
37- چیت
38- ساغی (پیمانه شراب )
39- شیش (سیخ کباب ،شیشلیک )
40- قاووت
41- قپان
42- کُپه (خُم )
43- کَپک
44- کفجه (کفجی ،پیمانه)
45- کُماج(قرص نان که زیر خاکستر گرم بماند)
46- تًونگ (به سه معنی آمده 1-کوزه دهن تنگ
2-سرد
3-امراست از یخ بستن وسرد شدن به فارسی گنجینه می باشد )
47-آشامیدن
48- قازان (دیگ خیلی بزرگ )
49- لقمه
50- آغوز(شیرنسبتا غلیظ که مادر پس از زایمان به بچه می دهد )
51- سوگلی (سومک :دوست داشتن و عشق ورزیدن )
52- قالتاق
53- قایماق(دو معنی دارد
1-سرشیر
2- انباشته )
54- یوخا (نازک وتنگ )
55- دیشلمه (چای تلخ )
55- طبق (تاباق )
56- پلو (پلاو)
57- قوری
58- شوربا
59-یغورت
60-سبد (ظرفی که از نی و شاخه تر درست کرده ودر آن میوه وامثال آن بگذارندو آنرا به عربی سله و به فارسی ساوین گویند. )
61- قیف (در لغت نامه سنگلاخ :ظرفیست که بدان عرق و شراب در شیشه کنند .)
62- بوز باشی (نوعی آبگوشت )
63- چلو یا چیلاو
.
اصطلاحات ماشینی :
.
1- قالپاق
2- یاتاقان
3- اتاق
4- سیبک (دیوان الغات کاشغری : قطب و میله آسیا که باآن میگردد)
5- آچار
6- سوروتمه
7- باسمه
8- قلاویز
9- تسمه (دوال و چرم خام )
10- تولومبه (تولو یا دولو به معنی پر ومملوکه برای چاه آب استفاده میشود )
11- کیب (قالب )
12-یدک
13- چکش (افزار زرگران ومسگران که با فارسی مشترک است )
14- چنگک
15- فنر
.
قایناق : دیوان الغات الترک، محمود کاشغری ق4. سنگلاخ میرزامهدی خان استرآبادی

نمونه های از معادل های تورکی و فارسی ( که البته فارسی برابر همه کلمات معادل دارد)))))

1) کامپیوتر:از compute به معنای محاسبه و er به عنوان فاعل ساز ساخته شده است:
فارسی: رایانه: این واژه از ریشه‌یِ فرضیِ ایرانیِ باستانِ –radz* است که به معنایِ «مرتّب کردن» بوده. این ریشه به‌صورتِ –rad به فارسیِ باستان رسیده و به شکلِ rāy در فارسیِ میانه (پهلوی) به‌کار رفته.این توجیهی است که برای ساخت این کلمه اقامه می شود. پر واضح است که هیچ یک از فارسی زبانان در تمام عمر خود مصدر رایانیدن را نشنیده اندو تنها راه فهمیدن آن حفظ این معادل می باشد.
ترکی: بیلگی سایار: بیلگی(اطلاعات)+سای(مصدر سایماق به معنای پردازش)+ار(صفت فاعلی)=پردازشگر اطلاعات... پر واضح است که با نشان دادن این کلمه به یک ترک زبان بدون هیچ دید قبلی او به راحتی معنای پردازشگر اطلاعات را از آن استخراج خواهد کرد. و نیازی به سفر به قعر باستان برای معادل سازی این کلمه نیست.

2) عینک: عین(عربی) + ک(پسوند تصغیری)
فارسی: چشمک؟!!!))) چشم فرنگی))))
ترکی: گوزلوک=گوز(چشم)+لوک(پسوند الصاق)=گوزه تاخیلان؛ آنچه که به چشم می زنند

3)ناسیونالیسم(فر)
فارسی: ملی گرایی: ملی(عربی) + گرایی)))
ترکی: اولوسچولوق=اولوس(به معنای ملت)+چلوق(همت گماشتن به هر کاری)= ناسیونالیسم

4)سوسیالیسم(فر)
فارسی: جامعه خواهی=جامعه(عربی) + خواهی)))
ترکی: توپلومجلولوق=توپلوم(جامعه) + جولوق(گرایی)

5)رادیکالیسم
فارسی=افراط(عربی بر وزن افعال از ریشه فرط)+ گرایی)))
ترکی: کوکدنجیلیک=کوک(ریشه؛ اساس؛ پایه)+ دن(از و صفت موکد)+جیلیک(گرایش)

6)دیسیپلین(فر)
فارسی=نظم ؛ ترتیب
ترکی: دوزونجه (مصدر دوزمک به معنای نظم و تریتب دادن)

7)هلی کوپتر
فارسی=بالگرد: بماند که به جای بال پره مناسبتر بود.
ترکی=دیک اوچار=دیک(عمودی)+اوچ(پرواز کردن و بلند شدن)+ار(فاعل ساز)=آنجه که عمودی از زمین بر می خیزد

8) اگزیستانسیالیسم(فر)
فارسی=وجود گرایی=وجود(عربی از ریشه وجد بر وزن فعول) + گرایی)))
ترکی=واراولوشچولوق=وار(وجود)=اول(گرایش)+چولوق

9)اکسیداسیون
فارسی= اکسایش؟؟!؟؟؟؟؟!!!!
ترکی=پاسلاتماق(دقیقا به معنای اکسیداسیون)

10)الکترولیت(فر)
فارسی=؟؟؟
ترکی=ایلدیری یالیتیق= ایلدیری(الکتریک)+ یالیتیق(تجزیه)=تجزیه الکتریکی

حرف "ق" و "گ" در زبان تورکی

❇️همانطور که میدانید زبان #فارسی حرف "ق" ندارد و تمام کلماتی که دارای این حرف هستند و در زبان #فارسی رسوخ کرده‌اند یا ریشه #تورکی دارند و یا ریشه عربی.

❇️مثل #چاقو که #تورکیست و #قدرت که #عربیست.


❇️اما تلفظ حرف "گ" که زبان عربی از آن بی‌نصیب است در زبان تورکی و فارسی امروزه متفاوت است.

❇️اگر کلمه گئت‌(برو) را برای بیان به یک فارس زبان ارائه کنیم اینگونه تلفظ خواهد کرد " قئت" !!
و کلمه‌ "قند" را یک فارس زبان از دهان ما تورک زبانان "گند" میشنود!! چرا که تلفظ "ق" در زبان فارسی امروزه کاملا حلقی شده است.


❇️مثال:#گوگوش‌(خواننده معروف) تورک است و این لقب از سوی پدرش به او داده شده و فارس زبانان آن را #گوگوش مینویسند ولی در حقیقت این کلمه همان "#قوقوش" (پرنده قو) است.



✅در نوشتن کلمات #تورکی دقت کنیم این دو حرف به جای هم قرار نگیرند.

❇️بعضی از دوستان در نوشتن کلمات تورکی گاهی دچار این اشتباه میشوند:

"قال" (بمان) صحیح است نه "گال"
"قاماشیر" درست است نه"گاماشیر"
"قیز"(دختر) صحیح است نه "گیز".


✅لازم به ذکر است که حرف "غ" در زبان تورکی وقتی در اول کلمه قرار بگیرد به "ق" تبدیل میشود. ما کلمه "غلط" را "قلت" تلفظ میکنیم ولی با این رسم‌الخط موقع نوشتار "غلط" مینویسیم.اما با حروف لاتین "Qәlәt" نوشته خواهد شد.همینطور است:
غایب⇠Qayib(قاییب)
غلام⇠Qulam(قولام)

✅زبان تورکی را یاد بگیریم و به فرزندانمان یاد دهیم. این زبان نظیر ندارد.

برتری های زبان تورکی بر فارسی

نخست سراغ حروف صدادار هر دو زبان میرویم ؛
زبان تورکی با 9 حرف صدادار جزو کاملترین زبانهاست (o/ı/u/a/ö/ü/e/i/ə)ولی ولی لهجه ی فارسی دارای 6 حرف صدادار(ə/i/u/o/e/a)است یعنی فارسی (ö/ü/ı)را در میان حرفهای صدادار خود ندارد به همین دلیل است که یک فارس هیچ گاه کلمه هایی چون (ائل گولوel gölü/قیز qız /و... بسیاری از کلمات که این سه حرف را دارند نمیتوانند تلفظ کنند حتی اگر چندین سال در منطقه تورک نشین زندگی کنند ،به این حروف صدادار آوای خلقت گفته میشود که تورکی دارای کاملترین آوای خلقت است.
در زبان فارسی موقع صحبت ابهام ایجاد میشود به عنوان مثال
قازماق = کندن
یولماق = کندن
سوکمک = کندن
دیدمک = کندن
دئشه له مک = کندن
قوپارتماق =کندن
حال فرض کنید یک خارجی زبان وارد ایران شده و فارسی را هم یاد گرفته ،مثلا؛
به او میگویند: علی کند
او چگونه بفهمد علی چکار کرده است در حالیکه تصویری از علی ندارد و فقط میشنود...
ولی در تورکی مثلا گفته میشود :علی سوکدو
دیگر معلوم است علی چکار کرده است و لازم نیست علی را ببیند ...
مثال دیکر برای این گونه ابهامات
چونمک =پیچیدن
دولاماق=پیچیدن
بورماق=پیچیدن
دولاشدیرماق=پیچیدن
بوخماق=پیچیدن
بورخولماق=پیچیدن
با راحتی میتوان دید که (بوخماق با چونمک )چقدر تفاوت دارد در حالیکه در فارسی همه اش( پیچیدن )میشود.
مسئله دیگر باز هم افعال فارسی است در فارسی اکثرا حدود 80 درصد افعال یا
(اسم+فعل )است مثل
خاک(اسم)+کردن(فعل) در حالیکه در تورکی فقط فعل کار میکند (قویلاماق)
یا (صفت +فعل)است مثل
سر (صفت)+خوردن(فعل) در حالیکه در تورکی بازهم فقط فعل کار میکند( زوومک)
در خیلی جاها حتی فارسی با (اسم+فعل)و(صفت+فعل)هم نمیتواند کلمات تورکی را معنی کند حتی گاها در یک سطر هم نمیتواند توضیح دهد مثال
ائشمه بوغ / ترجمه فارسی ؟؟؟؟؟
سوزمه یوغورت / ترجمه فارسی؟؟؟؟
بولمه داش / ترجمه فارسی؟؟؟؟؟

پرفسور زهتابی:اگر پولهایی که رضا پهلوی برای نابودی زبان تورکی خرج کرد اگر برای بهبود بخشیدن فارسی خرج میکرد فارسی بیش از این فلج نمیشد..

کمبود افعال در فارسی

در فارسی معادلی برای فعل یومماق وجود ندارد و تنها از فعل بستن که معادل باغلاماق در تورکی است، بهره می برند اما در تورکی معادلهای بسیاری بر آن وجود دارد که بنا به مقتضای سخن از این افعال استفاده می شود؛ یعنی این بستن ها هر یک تفاوتهای ظریفی در مفهوم و کاربرد دارد. از افعالی به مانند اؤرتمک، بوزمک، باغلاماق، یومماق، قاپاتماق و کیپله‌مک در مفهوم بستن استفاده می شود که در فارسی بیشتر این افعال معادلی ندارند و هر یک خود نیازمند توضیحات مجزایی است.
فعل یومماق بیش از هر چیزی در خصوص اعضای بدن کاربرد دارد . به مانند گؤز یومماق (göz yummaq )، اووج یومماق( avuc yummaq ) و آغیز یومماق و.... این فعل یکی از بیشمار افعالی است که در فارسی معادل نداشته و فارسی زبانان از فهم آن عاجز هستند.
در فارسی برای این مفهوم از مصدر بستن استفاده میشود که تا حد زیادی این مصدر منطبق با مفهوم باغلاماق در تورکی است.
معانی و ریشه شناسی فعل یومماق :
یومماق
از ریشه یوم yum-yüm بوده و معنای با جمع کردن بستن ( با فشار کم بستن) و یا با تنگ کردن چیزی را به وضعیت بستن رساندن است.
زبان شناسان مطرح تورک در خصوص معنی و ریشه شناسی این واژه معتقدند که مفهوم بستن داشته و از ریشه یوم (yüm یا yum) می باشد. تونجر گولنسوی مفهوم بستن را همراه با فشار کم می داند. ایوب اوغلو آن را با مفهوم قاپاتماق و اؤرتمک توضیح می دهد. یعنی بستنی که منجر به پوشاندن می شود. سئوان نیشانیان نیز مطلبی مشابه دارد و آن را با مصادر قاپاتماق و بوزمک(büzmək) توضیح می دهد.
اسماعیل هادی نیز یومماق را با نقل قول از کلاوزن بستنی می داند که اختصاصا در مورد دهان و چشم به کار می رود و می افزاید : «اجمالا نوعی خاص از بستن است که در آن لبه دهانه مدور از همه طرف جمع شود».


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین ۱۴۰۴ یازار 
یادداشت لاریز، فیکیرلریز و اورک یازیلاریزی بوردا یازین و یایین؛ ایسته دیگیز فیکیرلری تعقیب ائدین و گونده لیک بحث لره قاتیلین. : Orkhon